بسم رب المهدی
مطلب زیر رو از مجله موفقیت براتون گذاشتم و پیشنهاد می کنم حتما بخونيدش چون فوق العاده زيباست و حتما خوشتون ميياد.نظر يادتون نره ها!!!
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده سرشناس آمریکای لاتین، به دلیل ابتلا به بیماری سرطان خون از حضور در عرصه اجتماع کناره گرفته است. او نامه ای به تمام دوستانش نوشته و ضمن آن ابراز خوشوقتی کرده است که فناوری نوین روز می تواند پیغام وی را خطاب به آنها به گوش تمام جهانیان برساند.
«اگر خداون فرصت دیگری برای زیستن به من ببخشد، از آن فرصت به بهترین شکل ممکن سود می جویم.
شاید هر چیزی را که به ذهنم بیاید بر زبان جاری نمی سازم، بلکه بی شک درباره هر آنچه که می خواهم بگویم می اندیشم.
برای همه چیز ارزش قائل خواهم شد، نه به خاطر بهایی که دارند بلکه به خاطر آن چیزهایی که نمادشان هستند.
کمتر می خوابم و بیشتر در بحر خیال فرو خواهم رفت. چه به ازای هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور و روشنایی را از دست میدهیم.
از همان نقطه ای راهم را ادامه خواهم داد که دیگران در آن نقطه از ادامه راه باز مانده اند و زمانی از خواب برخواهم خواست که دیگران را خفته می یابم.
اگر خداوند فرصتی دیگر برای زیستن به من ببخشد، ساده تر لباس خواهم پوشید ، و نه تنها کالبدم را که روح و روانم را در معرض روشنای آفتاب عالمتاب قرار خواهم داد.
به انسان ها ثابت خواهم کرد وقتی فکر می کنند که با قدم گذاشتن به سالمندی دیگر عاشق نمی شوند سخت در اشتباهند، زیرا در واقع زمانی پا به سالمندی می گذارند که دست از عشق و عاشقی برمی دارند.
به کودکان دو بال خواهم بخشید، اما آنها را به حال خویش رها می کنم تا تنها پرواز کردن را بیاموزند.
به سالمندان نشان خواهم داد که مرگ رفته رفته می آید نه آن زمانی که گرد پیری به سر رویشان می نشیند، بلکه آن زمان که رفته رفته به فراموشی سپرده می شوند.
آموخته ام؛آموخته ام که هر کسی می خواهد به اوج برسد و در اوج زندگی کند، اما مهم اینجاست که خیلی ها راه های رسیدن به اوج را فراموش می کنند.
هنگامی که کودک تازه متولد شده انگشت شصت پدرش را سخت در دستش می گیرد، برای همیشه به او تکیه می کند. (آموخته ام)که آدمی حق دارد به طرف مقابلش از بالا نگاه کند، آن هم تنها زمانی که قصد دارد او را از زمین بلند کند.
از شما دوستان خوبم آموخته ام. همیشه از احساسات خود با دیگران سخن بگویید، و همان کاری را انجام بدهید که به آن می اندیشید.
اگر بدانم امروز آخرین روزی است که شما را خواهم دید، سخت در آغوشتان می گیرم تا محافظ روح و روانتان گردم.
اگر بدانم این دقایق، آخرین دقایقی هستند که شما را خواهم دید، به شما خواهم گفت که جمله دوستت دارم را بارها و بارها به زبان بیاورید و فرض نکنید که طرف مقابل از این مهم آگاه است.
همیشه صبح از راه می رسد تا به ما فرصتی دیگر برای خوب بودن، خوب شدن و خوب انجام دادن کارهاا بدهد.
عزیزانتان را همواره گرد خود جمع کنید، و به انها بگویید تا به چه پایه نیازمندشان هستید و برایشان ارزش قائلید. همواره از فرصت استفاده کنید تا این جملات را به آنها بگویید: متاسفم، من را ببخش، متشکرم، خواهش می کنم، و تمام کلمات زیبا و دوست داشتنی دیگری که می دانید.
اگر افکارتان را نزد خود نگاه دارید، هیچ کس شما را به یاد نخواهد آورد. خود را وادارید که به بیان افکار و اندیشه هایتان بپردازید.
به دوستان و عزیزانتان نشان بدهید که تا چه اندازه برایشان ارزش قایل هستید.
این پیغام را برای هر کسی که دوستش دارید بخوانید.
در غیر این صورت، هیچ اتفاق خاصی برایتان رخ نخواهد داد، تنها فردایتان مثل دیروز خواهد گشت.
تقدیم به همه با عشق و امید به اینده ای بسیار درخشان و سرشار از موفقیت.»
همين مطلب در www.knowingage.wordpress.com