قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

از چه چیزهایی یادداشت برداریم؟

یادداشت برداری در کلاس، سه شاخه دارد.

شاخه‌ی اول، یادداشت برداری از نکات مهمی است که معلم می‌گوید که درمورد آن توضیح دادیم.

شاخه‌ی دوم، یادداشت برداری از سؤالاتی است که به ذهن‌تان می‌رسد. البته اگر روند کلاس آرام و طرح سؤال در طول کلاس مجاز باشد، ما توصیه می‌کنیم سؤال خود را فوراً بپرسید. امّا اگر معلم بگوید به سؤالات شما در آخر کلاس پاسخ می‌دهم، مطلقاً سؤال خود را رها نکنید. حتماً آن را مختصراً درگوشه‌ای بنویسید که آخر کلاس بپرسید. اگر بگویید: بعداً آن را می‌پرسم و یادداشت نکنید، تا پایان کلاس ذهن شما را مشغول می‌کند و این مانع فراگیری اطلاعات بعدی با تمرکز عالی می‌شود. به ویژه اگر سؤال‌تان برای شما جالب و جذاب باشد، مدام در طول کلاس به پردازش سؤال‌تان مشغول می‌شوید و منتظرید که کلاس به پایان برسد و سؤال جالب خود را مطرح کنید. خیلی از اوقات، حتی این انتظار، ما را به جایی می‌رساند که دیگر دریافت پاسخ برایمان اهمیت چندانی ندارد بلکه فقط می‌خواهیم از طرح این سؤال جالب در حضور دیگران با صدای بلند لذت ببریم. به ویژه اگر بدانیم آفرین و تحسین معلم را هم به دنبال خواهد داشت. بنابراین حتماً سؤال خود را یادداشت کنید. بار ذهن خود را سبک کنید و به گوش دادن و یادداشت برداری از گفته‌ها ادامه دهید.

شاخه‌ی سوم، یادداشت برداری از عوامل حواس‌پرتی است. سر کلاس درس هم به احتمال فراوان، افکار زیادی در ذهن شما غوطه می‌خورند که ذهن شما را منحرف می‌کنند.

 در گوشه‌ای، از آن‌چه که حواس شما را پرت می‌کند، یادداشت برداری کنید. در بالای این یادداشت بنویسید آن‌چه که باید پس از کلاس به آن فکر کنم یا انجام دهم.

این کار را هم اگر بخواهید به تأخیر بیندازید، یا به حافظه بسپارید و یادداشت نکنید، باز میدان ذهنی خود را تا پایان کلاس، اشغال می‌کنید.

یادمان هست که قلم و کاغذ مهم‌ترین ابزار برای تمرکز‌حواس هستند. 

باز هم درفایده‌ی یادداشت برداری

به‌عنوان آخرین فایده‌ی یادداشت برداری، باید بگوییم که این عمل، شما را همیشه در حالت سوگیری قرار می‌دهد.

در کتاب «زمینه‌ی روان شناسی» نوشته‌ی «ماتکینسون هیلگارد» گفته می‌شود: «همیشه وقتی تغییرات محرک است که تحریک پذیر جهت بگیرد.» برای روشن شدن این مطلب مثالی می‌زنیم:

فرض کنید شما درخانه تنها هستید و صدای پایی را از پشت بام منزل خود می‌شنوید (صدای پا، محرک است و شما، تحریک پذیر). وقتی صدای پا بلندتر می‌شود یا به هر شکلی تغییر می‌کند، شما گوش‌تان را تیزتر می‌کنید (به زبان روان شناسی «سوگیری» می‌کنید). امّا اگر صدای پا یکنواخت باشد یا تغییرات محسوس نداشته باشد به زودی برای شما عادی می‌شود و شما دیگر برآن تمرکز نمی‌کنید.

در کلاس درس، معلم محرک است و شما تحریک پذیر. تغییرات معلم به صورت حرکات دست، چهره و لحن و طنین صدا باعث می‌شود که شما مدام سوگیری کنید و تمرکز شما بر او باشد.

بسیاری از معلمان که به این نکته واقف هستند، در تدریس خود از این تغییرات، زیاد استفاده می‌کنند و توجه شما را کاملاً به خود جلب می‌کنند. در این موارد دیگر نیازی نیست که شما خودتان را تغییر دهید.

اما معلمانی هم هستند که صدایی یکنواخت دارند و موقع تدریس، بی‌تحرکند. در کلاسِِِ چنین معلمانی است که شما باید به عنوان تحریک پذیر، در خود جهت ایجاد کنید تا تمرکز‌حواستان پایدار باقی بماند.

در مثالی که برای سوگیری زدیم، وقتی صدای پا از پشت بام به گوش می‌رسید، یکنواخت می‌شد، شما می‌توانید با تغییر مکان خود و بالا رفتن از پله‌ها و نزدیک شدن به صدا، در خود سوگیری و تمرکز‌حواس ایجاد کنید.

یادداشت برداری داخل کلاس نیز در شما چنین حالت آماده باش و تحرکی را ایجاد می‌کند، جهت گیری برای شنیدن بهتر و درک بیشتر و بهتر. بنابراین، یادداشت برداری را جدی بگیرید.

اهمیت جلو نشستن

همیشه به خاطر داشته باشید که واقعاً رابطه‌ای بین کسانی که جلو می‌نشینند و کسانی که درس‌شان خوب است وجود دارد.

توجه کنید، کسانی که صندلی‌ها ونیمکت‌های جلویی را اشغال می‌کنند، در میدان دید خود، فقط معلم و تخته را خواهند داشت. امّا کسانی که در ردیف دوم می‌نشینند، علاوه بر معلم و تخته، افراد ردیف اول را هم می‌بینند و همین طور تا ردیف آخر که دیگرهمه‌ی ردیف‌‌های جلویی در میدان دید قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر، عوامل حواس‌پرتی در جلوی کلاس حداقل و در انتهای کلاس حداکثر است. از آن انتها، همه چیز مشخص است. چشم افرادی که در این انتها می‌نشینید، کوچک‌ترین حرکات افراد جلویی را می‌بیند و این دیدن یعنی حواس‌پرتی.

ما می‌گوییم: حتی‌الامکان در ردیف‌های جلویی بنشینید. ممکن است بگویید این طور هم نمی‌شود که همه در ردیف اول بنشینند. ما هم حرف شما را قبول داریم امّا مخاطبان ما آن کسانی هستند که همیشه تا وارد کلاس یا جلسات سخنرانی می‌شوند، با وجود آن‌که ردیف‌‌های جلویی خالی است، خودشان می‌روند و درردیف‌های آخر می‌نشینند.

به این افراد می‌خواهیم بگوییم که با این عمل خود پیشاپیش زمینه‌ی بسیار مساعد حواس‌پرتی را برای خود به وجود آورده‌اند. اگر بخواهید در آن آخر بنشینید که هیچ چیز از دید شما مخفی نماند، در واقع حواس‌پرتی را به تمرکز‌حواس ترجیح داده اید و خود را برای آن آماده کرده اید.

توصیه می‌کنیم که حتی‌الامکان، ردیف‌های جلو را برای نشستن انتخاب کنید. باز هم تأکید می‌کنیم که واقعاً رابطه‌ای بین کسانی که جلو می‌نشینید و پیشرفت تحصیلی، وجود دارد. این ارتباط، کاملاً منطقی است و این طور است که عوامل حواس‌پرتی خود را کمتر مي‌سازید. دقت و تمرکز‌حواس خود را افزایش مي‌دهید و به پیشرفت تحصیلی خود کمک مؤثر مي‌کنید. 

نقش فرمان ذهنی

«آنتونی رانینز»، نویسنده‌ی کتاب‌های جالب و پرفروش «به سوی کامیابی» در یکی از سمینارهای خود مثالی زیبا می‌آورد که خوب است قبل از طرح نقش فرمان ذهنی، برای روشن شدن مطالب، اشادره‌ای داشته باشیم به این مثال:

پدری به فرزندش می‌گوید: «برو از آشپزخانه، نمکدان را بیاور»، بچه بی‌درنگ می‌گوید: «نیست» یا «نمی‌توانم پیدا کنم» و...

پدر می‌گوید: «تو برو، پیدا می‌کنی.»

بچه پاسخ می‌دهد: «می‌دانم که پیدا نمی‌کنم ولی می‌روم.»

بچه به آشپزخانه می‌رود و تمام آشپزخانه را می‌گردد امّا نمکدان را پیدا نمی‌کند. پدرش را صدا می‌زند و می‌گوید که نمکدان این‌جا نیست. پدر به آشپزخانه می‌آید و خیلی زود می‌گوید: «نمکدان که اینجاست! جلوی چشمت بود، چطور آن را ندیدی؟»

بچه متعجب و متحیر می‌ماند که چرا با تمام جست‌وجوی خود، نمکدان را که جلوی چشمش بود، پیدا نکرده است.

در این داستان که شاید درخاطره‌ی شما هم به نوعی مستند باشد، واقعیت چیست؟ چرا بچه نمکدان را پیدا نمی‌کند؟

واقعیت این است که این بچه قبل از آن‌که به دنبال نمکدان برود بارها به خود گفت: نیست، نمی‌توانم پیدایش کنم. یعنی به ذهنش فرمان داد: نمکدان را پیدا نکن! مغز بچه این فرمان را دریافت کرد. حالا بچه به آشپزخانه می‌رود و به جست‌وجو می‌پردازد امّا با آن‌که نمکدان در میدان دیدش قراردارد، آن را نمی‌بیند یعنی مغز، برنامه‌ی قبلی دارد که آن را شناسایی و پیدا نکند و به همین خاطر، به اصطلاح آن را پس می‌زند.

مغز بچه مانند یک ماشین فقط فرمانی را که بچه به او داده بود، اجرا می‌کند.

نقش فرمان‌های ذهنی در تمام موفقیت‌های زندگی و از جمله موفقیت‌های تحصیلی بسیار مهم است.

قبل از این‌که به کلاس بروید، برای خود هدف تعیین کنید. به ذهن خود بگویید که چرا به کلاس می‌روید، آیا فقط برای این‌که برایتان غیبت ثبت نشود می‌روید؟ آیا برای خندیدن می‌روید؟ آیا برای چُرت زدن می‌روید؟ و یا این‌که قصد دارید چیزی را بفهمید و یاد بگیرید؟ اگر این طور است دقیقاً برای خود مشخص کنید که می‌خواهید چه چیز را یاد بگیرید و درجست‌وجوی چه هستید؟

همین برنامه‌ی ذهنی که قبل از کلاس به خود می‌دهید، تمام فعالیت‌های شما را در کلاس پیرو خود می‌سازید. بنابراین کلاس را جدی بگیرید و قبل از حضور درآن به ذهن خود برنامه‌ای جدی بدهید. دقیقاً مشخص کنید که می‌خواهید چه چیزی از این کلاس یاد بگیرید. این موضوع به موفقیت شما بسیار کمک خواهد کرد. یادتان هست که در تعیین هدف، گفتیم هدف باید جزیی، روشن و دقیق باشد. پس به ذهن خود بگویید که چه مطلبی را می‌خواهید بیاموزید. درخواستی مشخص از ذهن خود داشته باشید.

مثلاً به خود بگویید:

امروز می‌خواهم بفهمم واقعاً چرا و چطور رعد و برق ایجاد می‌شود؟

امروز می‌خواهم بدانم چطور می‌توان از یک عدد اعشاری، جذر گرفت؟

و...

هدف خود را از حضور در کلاس با صدای بلند یا در ذهن خود، برای خود کاملاً مشخص سازید.

فرمان‌های ذهنی منفی و مخرب به ذهن خود ندهید. مثلاً همان فرمان «امروزبه کلاس می‌روم که بخندم» یا «بروم ببینم چه می‌شود» یا «بروم که غیبت نخورم» و... وقتی این فرمان‌ها را به ذهن خود می‌دهید، در واقع به آن، این برنامه را داده اید که: هیچ چیز یاد نگیر.

وقتی هدف خود را از حضور در کلاس، خندیدن معرفی می‌کنید، تمام فکر شما به رویداد طنزآمیزی که در کلاس پیش می‌آید، متمرکز می‌شود و یا سرگردان به هر موضوعی واکنش نشان داده و توجه می‌کنید و قادر نیستید بر درس که مسلماً هدف اصلی حضور شما در کلاس است، تمرکز پیدا کنید.

یک عده هم هستند که وقتی به سمینار یا سخنرانی یا همین کلاس درس می‌روند به خود فرمان ذهنی ایراد گرفتن از استاد یا سخنران را می‌دهند: «ببینیم چقدر ایراد دارد؟»، «چند اشتباه می‌کند؟» و...

افرادی که در یک جلسه‌ی سخنرانی یا کلاس درس حضور دارند، شرایط نسبتاً یکسانی دارند امّا چرا برداشت آن‌ها از کلاس متفاوت است؟ علت آن است که فرمان‌های ذهنی ابتدایی حضورشان در کلاس با هم فرق داشته است.

یکی از کلاس بیرون می‌آید و می‌گوید: چه نکته‌ی جالبی را یاد گرفتم. یکی می‌گوید: هیچ فهمیدید که فلان جا اشتباه کرد؟ یکی می‌گوید: چه حرف خنده داری در فلان لحظه‌ی کلاس گفت! و یکی هم می‌گوید: چه کلاس خسته کننده‌ای بود. من که فقط چرت زدم و هیچ چیز یاد نگرفتم.

نفر آخر کسی است که یا به خود فرمان چرت زدن داده یا این‌که اصلاً هیچ فرمانی قبل از کلاس به ذهن خود نداده است که حالت دوم معمول‌تر و شایع‌تراست.

با توجه به همه‌ی این نکات که گفتیم، شما از این پس:

ابتدا در منزل مطالعه‌ای اجمالی بر مطالبی که می‌خواهند تدریس کنند، خواهید داشت.

سپس قبل از ورود به کلاس، فرمان ذهنی دقیقی را به مغز خود می‌دهید و ذهن خود را از حضور در کلاس هدف‌دار می‌کنید.

بعد از ورود به کلاس، حتی‌الامکان درردیف‌های جلو می‌نشینید و مانند یک شنونده‌ی فعال به درس گوش می‌دهید و یادداشت برداری می‌کنید. اگر هم سؤالی داشتید، یا در طول کلاس می‌پرسید و یا آن را ثبت می‌کنید و در آخر کلاس از معلم سؤال می‌کنید.

به این ترتیب شما حضور متمرکز و فعال و مثمر ثمری در کلاس خواهید داشت و درصد مهمی از یادگیری مطلب را همان سر کلاس به دست خواهید آورد.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...