نيكوترين ها براي شما

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

تن آرامی یا Relaxation

همان طور که خود شما می دانید، هیچ چیز به اندازه ی آرامش در تمرکز فکر نقش مؤثر ندارد.

هرچه آرامش جسمی و ذهنی شما بیشتر باشد، به همان نسبت تمرکز فکر تان بیشتر خواهد بود.

تن آرامی یا ریلکسیشن، تکنیکی است برای آرام سازی عضلات بدن. از آن جا که بین ذهن و تن ارتباط تنگاتنگی وجود دارد، هرچه که شما در جسم خود آرامش بیشتری برقرار می کنید، در ذهن تان نیز آرامش بیشتری برقرار می شود.

اغلب کسانی که از عدم تمرکز فکر، شکوه و شکایت می کنند در حقیقت از افکار مزاحم ذهنی خود می نالند و همیشه می پرسند با این افکار مزاحم که ذهن ما را اشغال کرده، چه کار کنیم؟

واقعیت این است که شما به طور ارادی و آگاهانه نمی توانید این افکار مزاحم را از ذهن خود خارج کنید و از شر آن راحت شوید. امّا می توانید آزاد سازی و آرام سازی ذهن خود را از راهی غیرمستقیم انجام دهید.

از آن جا که هر فکری (به ویژه افکار منفی مزاحم) عضلات را منقبض می کند، ما می  آییم عضلات را آرام می کنیم و تنش و انقباض شان را از بین می بریم. در نتیجه ی این کار، افکار منفی خود به خود از ذهن ما خارج می شوند.

اساس تن آرامی همین است: آرام سازی عضلات با قصد ایجاد آرامش و خلأ ذهنی.

چرا که هرچه میدان فکری خالی تر باشد، تمرکز و توجه بر یک موضوع خاص، آسان تر می شود. تن آرامی، غالباً به سه شکل انجام می شود:

1. آرام سازی بدون ایجاد تنش

2. آرام سازی پس از ایجاد تنش

3. ریلکس پیشرونده یا تجسمی

در روش آرام سازی بدون ایجاد تنش، شما به تک تک عضلات خود فرمان «آرام باش» می دهید.

البته فرمان شما به ترتیب به این عضلات القاء می شود:

1. پای راست

2. پای چپ

3. دست راست

4. دست چپ

5. شکم و کمر

6. سینه و کتف ها

7. صورت

8. پوست سر

ما هیچ وقت یک باره بدن را شل نمی کنیم؛ این کار، کم تأثیر و تا حدی نادرست است. ذهن ما فرمان های کلی را نمی پذیرد. وقتی می گوییم: «بدن من، به تمامی شل و راحت شو»، مغز درصدد اجرای این فرمان بر می آید. امّا چون این فرمان خیلی کلی است، مغز در انجام آن کاملاً موفق و مؤثر نیست و بنابراین از آن سر باز می زند. مغز ما فرمان های جزیی و مشخص را بهتر می پذیرد. هرچه فرمان جزیی و مشخص تر باشد، پذیرش و اجرای مغز بهتر خواهد بود.

دقیقاً به همین دلیل است که ما عضلات را به هشت گروه تقسیم کردیم و به طور جداگانه به هر گروه فرمان راحت باش دادیم.

حتی برخی از یوگی ها، ریلکسی را پیشنهاد می کنند که فرمان ها درآن به مراتب جزیی تراست: ابتدا انگشت کوچک پا، بعد پاشنه، قوزک ها و... را شل می کنیم تا به بالای صورت برسیم. با وجود این که این ریلکس تأثیری عالی و نتیجه ای فراوان دارد، ما آن را به شما توصیه نمی کنیم چرا که طولانی بودنش ممکن است برای شما که تازه می خواهید به طور جدی این تمرینات را دنبال کنید، خسته کننده به نظر برسد.

برای این که هم از فرمان های کلی اجتناب کرده باشیم و هم از آن تمرین های بسیار جزیی و خسته کننده، ما پس از قرارگرفتن در وضعیت مطلوب –که جلوتر آن را توضیح می دهیم – عضلات را در هشت مرحله شل می کنیم. به این ترتیب:

1. پای راست خود را از انگشتان تا کمر در ذهن خود مجسم کنید. آن را احساس کنید و فرمان شل شدن بدهید: «پای راست من، راحت و آرام شو». هر جا که انقباض و تنشی احساس می کنید به طور ارادی آن را شل کنید و به خود تلقین کنید: «پای راست من لحظه به لحظه شل تر و آرام تر می شود.» اکنون انبساط و شل بودن و آرام بودن را در پای راست خود حس کنید.

2. پای چپ خود را به همان صورت مجسم و احساس کنید. فرمان دهید: «پای چپ من راحت وآرام شو.» به طور ارادی پای چپ خود را شل تر و شل تر کنید و به خود تلقین کنید که لحظه به لحظه چنین می شود. پای چپِ آرام شده و شل شده ی خود را احساس کنید.

3. اکنون هر دو پایتان درنهایت راحتی و آسودگی است. ذهن خود را متوجه دست راست خود کنید. از انگشتان تا شانه را در ذهن خود ببینید و فرمان دهید: «دست راست من منبسط و آرام شو.» دست راست خود را شل کنید و به خود بگویید که لحظه به لحظه شل و شل تر می شود.

4. حالا دست چپ خود را به همان صورت مجسم کنید و فرمان دهید: «دست چپ من راحت و آرام شو.» ببینید که دست چپ شما هر لحظه آرام تر و شل تر می شود.

5. حال عضلات شکم، پهلو ها، پشت و کمر خود را دور تا دور مجسم کنید و فرمان دهید: «عضلات شکم و پشت من، سنگین و آرام شوید.» به خود تلقین کنید که عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام می شوند و به طور ارادی عضلات شکم و پشت شما هر لحظه شل و آرام می شوند و به طور ارادی عضلات پشت و شکم خود را شل کنید.

6. حالا نوبت به عضلات سینه و پشت کتف ها می رسد. مجسم کنید و فرمان ذهنی بدهید و شل کنید.

7. اکنون که بدن شما از گردن به پایین، کاملاً شل و راحت است به عضلات صورت خود فکر کنید. عضلات صورت، بسیار مهم هستند. به خود فرمان دهید: «عضلات صورت من شل، راحت و افتاده شوید.» پیشانی را بیندازید. ابروها افتاده باشد. به ویژه دور چشم ها را راحت کنید. گونه ها را افتاده و شل کنید و فک پایین را کاملاً شل کنید. به خود تلقین کنید که عضلات شما هر لحظه شل تر و آرام تر می شوند.

8. در مرحله ی آخر، آرامش را در پوست سر و ذهن خود گسترش دهید. احساس گستردگی، خلأ و انبساط را در ذهن خود به وجود آورید. در این وضعیت، چند دقیقه بمانید. به هیچ چیز به جز آرامش جسم تان فکر نکنید. این بی فکری و خلأ، توانایی تمرکز حواس شما را پس از این به شکل چشمگیری افزایش می دهد.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 1:52  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل هفتم

پرورش دقت و حواس پنج گانه

 آستانه ی درک حواس پنج گانه، حداقل انرژی هایی هستند که می توانند یکی از حواس پنج گانه ی شما را تحریک کنند و اگر این انرژی تحریک کمی کمتر شود، حواس ما قادر به درک آن نخواهند بود.

برای پرورش حواس پنج گانه به جز حس بینایی، باید خود را به آستانه ها نزدیک کنیم. ما معمولاً حواس خود را تنبل می کنیم و برای درک محرک ها، انرژی فراوانی را از محرک طلب می کنیم تا آن را آسان تر درک کنیم.

وقتی خود را به آستانه ی درک نزدیک می کنید، عملاً دقت حواس پنج گانه را در خود افزایش می دهید و با بیشتر کار کشیدن از آن ها، درک انرژی های کمتر محرک ها را در خود پرورش می دهید.

پرورش حس شنوایی

شما وقتی به تماشای تلویزیون مشغول هستید، معمولاً صدای آن را تا حدی بلند می کنید که بتوانید صدا را بدون صرف انرژی فراوان و به راحتی بشنوید. حتی غالباً شما صدای تلویزیون را بیش از حد لازم زیاد می کنید.

گوشی که مدام عادت می کند صدا را بدون صرف انرژی و با آسودگی فراوان و خود به خود بشنود، عملاً تنبل، کم دقت و بی تمرکز می شود. ما در حالی از حس شنوایی خود کمتر کار می کشیم که قادر است صدای تیک تاک یک ساعت معمولی را از فاصله ی شش متری در یک اتاق ساکت بشنود. برای پرورش حس شنیداری و افزایش قدرت تمرکز در شنیدن، باید خود را حتی الامکان به این آستانه نزدیک کنید و از آن کار بکشید.

تمرینات مؤثر

رادیو را روشن کنید و صدای آن را مانند وقتی که به طور معمولی به رادیو گوش می دهید باز کنید و به آن گوش دهید. بعد از سی ثانیه صدا را کمی کمتر کنید و حالا مجدداً گوش دهید. شنیدن خوب، اکنون مستلزم دقت بیشتر است.

حدود یک دقیقه با دقت گوش کنید. سپس مجدداً صدا را کم کنید و با دقت بیشتر گوش کنید. همین طور آن قدر صدا را کم کنید تا به جایی برسید که اگر کسی با پای برهنه روی فرش راه برود، شنیدن برای شما غیر ممکن شود و دقایقی را به زحمت بشنوید.

با این کار، سلول هایی را که قبل از این برای شنیدن تنبل کرده بودید، به تحرک و فعالیت وا می دارید و حس شنیداری خود را تقویت می کنید. این تمرین را با هر صوت دیگری می توانید انجام دهید.

مثلاً می توانید به صدای تیک تاک ساعت از فاصله ای که شنیدنش سخت است، گوش کنید. تمام دقت خود را به جذب این اصوات وا دارید.

در بعضی از تمرین های تمرکز، از دقت و آگاهی روی تیک تاک ساعت برای پرورش تمرکز استفاده می شود. همچون وقتی که شما برای بهبود تمرکز به صدای دم و باز دم تنفس خود فکر می کردید.

توجه داشته باشید که این تمرین ها را باید همیشه انجام دهید و لحظه لحظه ی زندگی تان را نوعی تمرکز شنیداری کنید.

سعی کنید اوّلاً خودتان را عادت دهید که به صدای آهسته ی دیگران توجه کنید. به تلویزیون با صدای کمتری گوش کنید و در یک کلام با انرژی کمتر و زحمت بیشتری سلول های شنوایی خود را به فعالیت وا دارید و به آستانه ها نزدیک شوید. پس از مدتی خودتان می بینید که هم قدرت شنوایی شما افزایش یافته و هم تمرکز حواس تان بهبود یافته است.

پرورش حس بویایی

دوست شما به شما گلی می دهد و از شما می خواهد بوی خوش آن را استشمام کنید. شما غالباً گل را به بینی خود می چسبانید و یک نفس عمیق می کشید. یعنی باز هم انرژی فراوانی را طلب کردید تا با زحمت کمتری گل را بو کنید. آستانه ی بویایی شما تا این حد قوی است که قادرید قطره عطری را که دریک اتاق شش متر مکعبی پخش شده است، استشمام کنید. باید خودتان را به این آستانه نزدیک کنید و تنبلی را از خود دور کنید.

از این پس اگر قرار شد که غذایی را بو کنید یا بوی گل یا هر چیز دیگری را استشمام کنید، فاصله ی بیشتری نسبت به محرک بگیرید و بخواهید که آن را بو کنید. مثلاً گل را حداقل در فاصله ی نیم متری خود قرار دهید و تلاش کنید که بوی آن را حس کنید.

برای تشخیص بوی غذا، سرتان را تا گردن در قابلمه فرو نکنید، بلکه از فاصله ی بیشتری نسبت به قابلمه، سعی کنید بوی آن را احساس کنید. حس بویایی خود را به تلاش وا دارید و آن را فعال کنید.

پرورش حس چشایی

صبح ها که قرار است چای خود را شیرین کنید، آن قدر در آن شکر می ریزید که به راحتی و بدون هیچ زحمتی تمام سلول های بخش شیرینی زبان شما، شیرینی آن را درک کنند.

مزه های فوق العاده قوی، سلول های چشایی را ضعیف و تنبل می کنند چرا که همیشه با انرژی زیاد، حس چشایی شما را تحریک می کنند.

قدرت واقعی حس چشایی شما تا حدی است که مزه ی شیرینی یک قاشق چایخوری شکر حل شده در دو گالن آب را حس کنید.

اما ما در حس چشایی، خیلی بی دقت و کم توجه هستیم. تا آن حد که وقتی از شما می پرسند: غذا خیلی شور است؟ شما برای پاسخ گفتن، تازه مزه مزه می کنید. یعنی تا الان که مشغول خوردن بودید، کاملاً نسبت به درک مزه و طعم آن بی توجه بوده اید.

از این پس که غذا می خورید، سعی کنید مزه ی تمامی اجزای آ ن را حس و درک کنید و کاملاً این اجزا را با حس چشایی خود از هم تشخیص دهید و با این روش حس چشایی خود را پرورش دهید.

همین کار را می توانستید برای پرورش حس شنوایی خود هم انجام دهید، مثلاً وقتی به شنیدن موسیقی ترکیبی چند ساز مشغول هستید، صداها را از هم مجزا کنید وآن ها را کاملاً از هم تشخیص دهید.

پرورش حس بساوایی

توان حس لامسه ی شما به حدی است که افتادن بال مگسی را که درفاصله ی یک سانتی متری گونه ی شماست، حس کنید. امّا شما آن قدر در زندگی روزمره ی خود نسبت به محرک هایی که با پوست تن تان تماس پیدا می کنند، بی توجه و بی اعتنایید که حس بساوایی شما خیلی تنبل و ضعیف شده است. همین الان لباسی را که برتن دارید حس کنید.

حس کنید که با چه قسمت هایی از تن شما بیشتر تماس دارد. نرمی و زبری لباس را در هر نقطه ای حس کنید. کفشی که به پا دارید، عینکی را که احیاناً به چشم دارید، ساعتی را که به دست دارید و...

همین طور اگر در فضای بیرون هستید، نسیمی که تن شما را نوازش می کند حس کنید. اگرچه این توانایی مثبت حس لامسه است که بعد از مدتی وجود عینک را روی صورت حس نمی کند، شما در طول روز برای پرورش حس بساوایی و جلوگیری از تضعیف آن، به طور آگاهانه و فعال آن را به خاطر بیاورید و حس کنید.

پرورش حس بینایی

پرورش حس بینایی تا حدی با پرورش حواس دیگر متفاوت است. ما برای پرورش حواس دیگر به آستانه ها نزدیک می شویم و سعی می کنیم با انرژی کمتری محرک ها را حس کنیم امّا برای پرورش حس بینایی مطلقاً چنین کاری نمی کنیم. مثلاً نور تلویزیون یا نور اتاق مطالعه را کم نمی کنیم تا بخواهیم به زحمت ببینیم، چرا که این کار برای سلول های بینایی آزار دهنده است.

برای تقویت حس بینایی، ما به مشاهده ی دقیق اجزایی می پردازیم که دروضعیت های معمولی به آن ها توجهی نداریم. مثلاً دست خود را در نور کافی ببینید. خطوط، برآمدگی ها، چروک ها، فرم قرارگرفتن ناخن، شکل ناخن ها و حد فاصل بین انگشت و ناخن را با دقت نگاه کنید.

پنجره را باز کنید و اولین تصویری را که از منظره ی بیرون به چشمتان می آید، این بار با دقت بسیار بیشتری ببینید.

شاید شما بارها این تصویر را دیده باشید امّا هیچ وقت، این طور در جزییات تصویر دقیق نبوده اید.

شگقتی ها

هر کسی برحسب این که چه شغلی دارد و از کدام حس خود بیشتر و بهتر استفاده می کند، در یک حس به خصوص، توانایی دقت و تمرکز حواسی فوق العاده می یابد.

کارآگاه ها وپلیس های دایره ی جنایی که برای بررسی صحنه ی قتل، دزدی و جنایت، مجبورند بر جزییات تصاویر خیلی دقیق باشند، در این زمینه توانایی بیشتری نسبت به افراد معمولی پیدا می کنند.

جزییاتی که از آن ها به عنوان «سرنخ» یاد می شود، در دید کلی همه ی افراد قرار می گیرد امّا تنها آن ها هستند که به این جزییات توجه می کنند و کار آگاهی حرفه ای تلقی می شوند.

پارچه فروش ها و بزازها، همه ي شغل شان حس لامسه است. به همین خاطر حس بساوایی دران ها خیلی قوی است وآن ها می توانند به راحتی با چشم بسته و فقط با لمس گذرا، جنس و نوع پارچه را حدس بزنند.

عطرفروش های حرفه ای هم به خاطر تمرین دادن حس بویایی در شغل خود، خیلی راحت می توانند نوع عطر ها را با بوییدن از هم دیگر تشخیص دهند و حتی با حضور در یک مهمانی و حتی بدون نزدیک شدن بیش از حد به افراد بگویند هر کس از چه عطر یا ادوکلنی استفاده کرده است. شاید تصور کنید الان می خواهیم درمورد پرورش حس شنوایی، مثالی از نوازندگان و موسیقی دان ها بزنیم. ابداً چنین نیست. موسیقی دان ها حس شنوایی خوبی ندارند به خاطر این که همیشه در سر و صدای زیاد و انرژی های تحریک کننده ی فراوان به سر می برند.

بتهوون مثال زنده ی این موضوع است که به هنگام نواختن سمفونی نهم خود کاملاً ناشنوا بود.

اما کسانی که به عیب یابی دستگاه های الکترونیکی (از طریق تشخیص تغییر صداهای ملایم) مشغول هستند و یا کسانی که در منزل شان خیلی آرام و ملایم با هم صحبت می کنند، نسبت به افراد معمولی تمرکز شنوایی بیشتری دارند.

آشپزها ی حرفه ای هم در حس چشایی سر آمدند. آن ها می توانند با چشیدن کمی از غذا، تفاوت نوع چاشنی های به کار رفته در هر غذا و حتی مقداران ها را حدس بزنند. در محیط خانه ی شما، مادر، خواهر و یا همسر شما از این توانایی بیشتر برخوردار هستند.

تمرکز و حواس پنج گانه

البته پرورش تمام این حواس به پرورش دقت و تمرکز شما می انجامد امّا آن چه بیش از همه به آن نیاز دارید و درکتاب های مربوط به تمرکز بیشتر توصیه می شود، تمرکز دیداری و شنیداری است که خیره شدن به نقطه ی سیاه، شعله ی شمع، و یا دوایر متحد المرکز برای پرورش تمرکز دیداری شما و تمرکز بر صدای نفس کشیدن، عمدتاً برای تمرکز شنیداری شما توصیه می شود.

اگر شما قصد دارید که مطالعه ی این کتاب را ادامه دهید و برای تمرکز حواس در مطالعه کوشش می کنید، بیشتر بر تمرین های تمرکز دیداری و شنیداری تکیه کنید و تمرینات آن را انجام دهید.

نکته ی دیگری که مهم است، این است که تمرینات پرورش حواس پنج گانه را باید در طول روز، بخشی از زندگی خود کنید و به منظره ها، تصویرها، صداها، مزه ها، بو ها، و تماس های خود بیشتر توجه کنید.

در لابلای فعالیت های روزانه که در عدم تمرکز به سر می برید و غالباً فعالیتی را بدون تمرکز ویژه انجام می دهید، گهگاه روی جزییات آن وضعیت، متمرکز شوید.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 1:54  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

از چه چیزهایی یادداشت برداریم؟

یادداشت برداری در کلاس، سه شاخه دارد.

شاخه‌ی اول، یادداشت برداری از نکات مهمی است که معلم می‌گوید که درمورد آن توضیح دادیم.

شاخه‌ی دوم، یادداشت برداری از سؤالاتی است که به ذهن‌تان می‌رسد. البته اگر روند کلاس آرام و طرح سؤال در طول کلاس مجاز باشد، ما توصیه می‌کنیم سؤال خود را فوراً بپرسید. امّا اگر معلم بگوید به سؤالات شما در آخر کلاس پاسخ می‌دهم، مطلقاً سؤال خود را رها نکنید. حتماً آن را مختصراً درگوشه‌ای بنویسید که آخر کلاس بپرسید. اگر بگویید: بعداً آن را می‌پرسم و یادداشت نکنید، تا پایان کلاس ذهن شما را مشغول می‌کند و این مانع فراگیری اطلاعات بعدی با تمرکز عالی می‌شود. به ویژه اگر سؤال‌تان برای شما جالب و جذاب باشد، مدام در طول کلاس به پردازش سؤال‌تان مشغول می‌شوید و منتظرید که کلاس به پایان برسد و سؤال جالب خود را مطرح کنید. خیلی از اوقات، حتی این انتظار، ما را به جایی می‌رساند که دیگر دریافت پاسخ برایمان اهمیت چندانی ندارد بلکه فقط می‌خواهیم از طرح این سؤال جالب در حضور دیگران با صدای بلند لذت ببریم. به ویژه اگر بدانیم آفرین و تحسین معلم را هم به دنبال خواهد داشت. بنابراین حتماً سؤال خود را یادداشت کنید. بار ذهن خود را سبک کنید و به گوش دادن و یادداشت برداری از گفته‌ها ادامه دهید.

شاخه‌ی سوم، یادداشت برداری از عوامل حواس‌پرتی است. سر کلاس درس هم به احتمال فراوان، افکار زیادی در ذهن شما غوطه می‌خورند که ذهن شما را منحرف می‌کنند.

 در گوشه‌ای، از آن‌چه که حواس شما را پرت می‌کند، یادداشت برداری کنید. در بالای این یادداشت بنویسید آن‌چه که باید پس از کلاس به آن فکر کنم یا انجام دهم.

این کار را هم اگر بخواهید به تأخیر بیندازید، یا به حافظه بسپارید و یادداشت نکنید، باز میدان ذهنی خود را تا پایان کلاس، اشغال می‌کنید.

یادمان هست که قلم و کاغذ مهم‌ترین ابزار برای تمرکز‌حواس هستند. 

باز هم درفایده‌ی یادداشت برداری

به‌عنوان آخرین فایده‌ی یادداشت برداری، باید بگوییم که این عمل، شما را همیشه در حالت سوگیری قرار می‌دهد.

در کتاب «زمینه‌ی روان شناسی» نوشته‌ی «ماتکینسون هیلگارد» گفته می‌شود: «همیشه وقتی تغییرات محرک است که تحریک پذیر جهت بگیرد.» برای روشن شدن این مطلب مثالی می‌زنیم:

فرض کنید شما درخانه تنها هستید و صدای پایی را از پشت بام منزل خود می‌شنوید (صدای پا، محرک است و شما، تحریک پذیر). وقتی صدای پا بلندتر می‌شود یا به هر شکلی تغییر می‌کند، شما گوش‌تان را تیزتر می‌کنید (به زبان روان شناسی «سوگیری» می‌کنید). امّا اگر صدای پا یکنواخت باشد یا تغییرات محسوس نداشته باشد به زودی برای شما عادی می‌شود و شما دیگر برآن تمرکز نمی‌کنید.

در کلاس درس، معلم محرک است و شما تحریک پذیر. تغییرات معلم به صورت حرکات دست، چهره و لحن و طنین صدا باعث می‌شود که شما مدام سوگیری کنید و تمرکز شما بر او باشد.

بسیاری از معلمان که به این نکته واقف هستند، در تدریس خود از این تغییرات، زیاد استفاده می‌کنند و توجه شما را کاملاً به خود جلب می‌کنند. در این موارد دیگر نیازی نیست که شما خودتان را تغییر دهید.

اما معلمانی هم هستند که صدایی یکنواخت دارند و موقع تدریس، بی‌تحرکند. در کلاسِِِ چنین معلمانی است که شما باید به عنوان تحریک پذیر، در خود جهت ایجاد کنید تا تمرکز‌حواستان پایدار باقی بماند.

در مثالی که برای سوگیری زدیم، وقتی صدای پا از پشت بام به گوش می‌رسید، یکنواخت می‌شد، شما می‌توانید با تغییر مکان خود و بالا رفتن از پله‌ها و نزدیک شدن به صدا، در خود سوگیری و تمرکز‌حواس ایجاد کنید.

یادداشت برداری داخل کلاس نیز در شما چنین حالت آماده باش و تحرکی را ایجاد می‌کند، جهت گیری برای شنیدن بهتر و درک بیشتر و بهتر. بنابراین، یادداشت برداری را جدی بگیرید.

اهمیت جلو نشستن

همیشه به خاطر داشته باشید که واقعاً رابطه‌ای بین کسانی که جلو می‌نشینند و کسانی که درس‌شان خوب است وجود دارد.

توجه کنید، کسانی که صندلی‌ها ونیمکت‌های جلویی را اشغال می‌کنند، در میدان دید خود، فقط معلم و تخته را خواهند داشت. امّا کسانی که در ردیف دوم می‌نشینند، علاوه بر معلم و تخته، افراد ردیف اول را هم می‌بینند و همین طور تا ردیف آخر که دیگرهمه‌ی ردیف‌‌های جلویی در میدان دید قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر، عوامل حواس‌پرتی در جلوی کلاس حداقل و در انتهای کلاس حداکثر است. از آن انتها، همه چیز مشخص است. چشم افرادی که در این انتها می‌نشینید، کوچک‌ترین حرکات افراد جلویی را می‌بیند و این دیدن یعنی حواس‌پرتی.

ما می‌گوییم: حتی‌الامکان در ردیف‌های جلویی بنشینید. ممکن است بگویید این طور هم نمی‌شود که همه در ردیف اول بنشینند. ما هم حرف شما را قبول داریم امّا مخاطبان ما آن کسانی هستند که همیشه تا وارد کلاس یا جلسات سخنرانی می‌شوند، با وجود آن‌که ردیف‌‌های جلویی خالی است، خودشان می‌روند و درردیف‌های آخر می‌نشینند.

به این افراد می‌خواهیم بگوییم که با این عمل خود پیشاپیش زمینه‌ی بسیار مساعد حواس‌پرتی را برای خود به وجود آورده‌اند. اگر بخواهید در آن آخر بنشینید که هیچ چیز از دید شما مخفی نماند، در واقع حواس‌پرتی را به تمرکز‌حواس ترجیح داده اید و خود را برای آن آماده کرده اید.

توصیه می‌کنیم که حتی‌الامکان، ردیف‌های جلو را برای نشستن انتخاب کنید. باز هم تأکید می‌کنیم که واقعاً رابطه‌ای بین کسانی که جلو می‌نشینید و پیشرفت تحصیلی، وجود دارد. این ارتباط، کاملاً منطقی است و این طور است که عوامل حواس‌پرتی خود را کمتر مي‌سازید. دقت و تمرکز‌حواس خود را افزایش مي‌دهید و به پیشرفت تحصیلی خود کمک مؤثر مي‌کنید. 

نقش فرمان ذهنی

«آنتونی رانینز»، نویسنده‌ی کتاب‌های جالب و پرفروش «به سوی کامیابی» در یکی از سمینارهای خود مثالی زیبا می‌آورد که خوب است قبل از طرح نقش فرمان ذهنی، برای روشن شدن مطالب، اشادره‌ای داشته باشیم به این مثال:

پدری به فرزندش می‌گوید: «برو از آشپزخانه، نمکدان را بیاور»، بچه بی‌درنگ می‌گوید: «نیست» یا «نمی‌توانم پیدا کنم» و...

پدر می‌گوید: «تو برو، پیدا می‌کنی.»

بچه پاسخ می‌دهد: «می‌دانم که پیدا نمی‌کنم ولی می‌روم.»

بچه به آشپزخانه می‌رود و تمام آشپزخانه را می‌گردد امّا نمکدان را پیدا نمی‌کند. پدرش را صدا می‌زند و می‌گوید که نمکدان این‌جا نیست. پدر به آشپزخانه می‌آید و خیلی زود می‌گوید: «نمکدان که اینجاست! جلوی چشمت بود، چطور آن را ندیدی؟»

بچه متعجب و متحیر می‌ماند که چرا با تمام جست‌وجوی خود، نمکدان را که جلوی چشمش بود، پیدا نکرده است.

در این داستان که شاید درخاطره‌ی شما هم به نوعی مستند باشد، واقعیت چیست؟ چرا بچه نمکدان را پیدا نمی‌کند؟

واقعیت این است که این بچه قبل از آن‌که به دنبال نمکدان برود بارها به خود گفت: نیست، نمی‌توانم پیدایش کنم. یعنی به ذهنش فرمان داد: نمکدان را پیدا نکن! مغز بچه این فرمان را دریافت کرد. حالا بچه به آشپزخانه می‌رود و به جست‌وجو می‌پردازد امّا با آن‌که نمکدان در میدان دیدش قراردارد، آن را نمی‌بیند یعنی مغز، برنامه‌ی قبلی دارد که آن را شناسایی و پیدا نکند و به همین خاطر، به اصطلاح آن را پس می‌زند.

مغز بچه مانند یک ماشین فقط فرمانی را که بچه به او داده بود، اجرا می‌کند.

نقش فرمان‌های ذهنی در تمام موفقیت‌های زندگی و از جمله موفقیت‌های تحصیلی بسیار مهم است.

قبل از این‌که به کلاس بروید، برای خود هدف تعیین کنید. به ذهن خود بگویید که چرا به کلاس می‌روید، آیا فقط برای این‌که برایتان غیبت ثبت نشود می‌روید؟ آیا برای خندیدن می‌روید؟ آیا برای چُرت زدن می‌روید؟ و یا این‌که قصد دارید چیزی را بفهمید و یاد بگیرید؟ اگر این طور است دقیقاً برای خود مشخص کنید که می‌خواهید چه چیز را یاد بگیرید و درجست‌وجوی چه هستید؟

همین برنامه‌ی ذهنی که قبل از کلاس به خود می‌دهید، تمام فعالیت‌های شما را در کلاس پیرو خود می‌سازید. بنابراین کلاس را جدی بگیرید و قبل از حضور درآن به ذهن خود برنامه‌ای جدی بدهید. دقیقاً مشخص کنید که می‌خواهید چه چیزی از این کلاس یاد بگیرید. این موضوع به موفقیت شما بسیار کمک خواهد کرد. یادتان هست که در تعیین هدف، گفتیم هدف باید جزیی، روشن و دقیق باشد. پس به ذهن خود بگویید که چه مطلبی را می‌خواهید بیاموزید. درخواستی مشخص از ذهن خود داشته باشید.

مثلاً به خود بگویید:

امروز می‌خواهم بفهمم واقعاً چرا و چطور رعد و برق ایجاد می‌شود؟

امروز می‌خواهم بدانم چطور می‌توان از یک عدد اعشاری، جذر گرفت؟

و...

هدف خود را از حضور در کلاس با صدای بلند یا در ذهن خود، برای خود کاملاً مشخص سازید.

فرمان‌های ذهنی منفی و مخرب به ذهن خود ندهید. مثلاً همان فرمان «امروزبه کلاس می‌روم که بخندم» یا «بروم ببینم چه می‌شود» یا «بروم که غیبت نخورم» و... وقتی این فرمان‌ها را به ذهن خود می‌دهید، در واقع به آن، این برنامه را داده اید که: هیچ چیز یاد نگیر.

وقتی هدف خود را از حضور در کلاس، خندیدن معرفی می‌کنید، تمام فکر شما به رویداد طنزآمیزی که در کلاس پیش می‌آید، متمرکز می‌شود و یا سرگردان به هر موضوعی واکنش نشان داده و توجه می‌کنید و قادر نیستید بر درس که مسلماً هدف اصلی حضور شما در کلاس است، تمرکز پیدا کنید.

یک عده هم هستند که وقتی به سمینار یا سخنرانی یا همین کلاس درس می‌روند به خود فرمان ذهنی ایراد گرفتن از استاد یا سخنران را می‌دهند: «ببینیم چقدر ایراد دارد؟»، «چند اشتباه می‌کند؟» و...

افرادی که در یک جلسه‌ی سخنرانی یا کلاس درس حضور دارند، شرایط نسبتاً یکسانی دارند امّا چرا برداشت آن‌ها از کلاس متفاوت است؟ علت آن است که فرمان‌های ذهنی ابتدایی حضورشان در کلاس با هم فرق داشته است.

یکی از کلاس بیرون می‌آید و می‌گوید: چه نکته‌ی جالبی را یاد گرفتم. یکی می‌گوید: هیچ فهمیدید که فلان جا اشتباه کرد؟ یکی می‌گوید: چه حرف خنده داری در فلان لحظه‌ی کلاس گفت! و یکی هم می‌گوید: چه کلاس خسته کننده‌ای بود. من که فقط چرت زدم و هیچ چیز یاد نگرفتم.

نفر آخر کسی است که یا به خود فرمان چرت زدن داده یا این‌که اصلاً هیچ فرمانی قبل از کلاس به ذهن خود نداده است که حالت دوم معمول‌تر و شایع‌تراست.

با توجه به همه‌ی این نکات که گفتیم، شما از این پس:

ابتدا در منزل مطالعه‌ای اجمالی بر مطالبی که می‌خواهند تدریس کنند، خواهید داشت.

سپس قبل از ورود به کلاس، فرمان ذهنی دقیقی را به مغز خود می‌دهید و ذهن خود را از حضور در کلاس هدف‌دار می‌کنید.

بعد از ورود به کلاس، حتی‌الامکان درردیف‌های جلو می‌نشینید و مانند یک شنونده‌ی فعال به درس گوش می‌دهید و یادداشت برداری می‌کنید. اگر هم سؤالی داشتید، یا در طول کلاس می‌پرسید و یا آن را ثبت می‌کنید و در آخر کلاس از معلم سؤال می‌کنید.

به این ترتیب شما حضور متمرکز و فعال و مثمر ثمری در کلاس خواهید داشت و درصد مهمی از یادگیری مطلب را همان سر کلاس به دست خواهید آورد.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 16:56  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل ششم

تمرکز حواس در کلاس

یکی از شایع ترین مشکل ها، عدم تمرکز حواس در کلاس های درس، جلسات سخنرانی، سمینارها و کنفرانس ها است.

بیشتر افراد با آن که با اشتیاق فراوان و تمرکز خوب سر جلسه حاضر می شوند و به سخنران یا مدرس گوش می سپارند، پس از چند دقیقه حواس شان پرت می شود و وقتی به خود می آیند، می بینند که دقایقی چند گذشته و در این مدت کاملاً در جای دیگری بوده اند.

شاید دریک جلسه ی دو ساعته، شما چهل دقیقه با تمرکز عالی به جذب مشغول باشید و هشتاد دقیقه ی دیگر را به طورپراکنده مشغول افکار ذهنی خودتان باشید. اگر شما بتوانید در همان کلاس تمامی مطالب را بگیرید، خود باعث می شود که حجم عمده ای از فعالیت مطالعه شما در منزل کاسته شود. شاید تا به حال با افرادی برخورد کرده باشید که فقط در کلاس حضور می یابند و بسیار کم در منزل مطالعه می کنند. معمولاً شما در این حالت به خود و اطرافیان خود می گویید: نمی دانم چرا با این که من ساعت ها در منزل درس می خوانم و او یک دهم آن را هم نمی خواند، همیشه نمره های من از او کمتراست.

شما باید توجه داشته باشید که مدت زمان مطالعه ی شما مطلقاً مهم نیست بلکه زمان مطالعه ی مفید و متمرکز شماست که مهم است. بسیاری از اوقات شما ساعت ها کتاب به دست دارید و مشغول مطالعه اید امّا زمان مطالعه ی متمرکز و مفید شما از یک ساعت بیشتر تجاوز نمی کند.

علاوه براین، درصد مهم و عمده ای از یادگیری در کلاس درس صورت می گیرد. شاید خودتان تجربه کرده باشید که آموختن درسی که زمان تدریس آن، شما در کلاس حاضرنبوده اید، چقدر دشوار است.

اما حضور در کلاس از نظر فیزیکی چندان مهم نیست بلکه شما باید حضور مؤثر و متمرکزی در کلاس داشته باشید.

ما هم اکنون می خواهیم تکنیک هایی را ارائه دهیم که شما با عمل کردن به آن ها و فقط با عمل کردن به آن ها بتوانید دانش آموز و دانشجویی فعال و درگیر باشید.

تکنیک های حضور فعال در کلاس

1. همراهی با مدرس

بسیار مهم است که خودتان را با سرعت، نحوه وشیوه ی تدریس معلم یا استاد خود هماهنگ سازید و با او حرکت کنید. هم شتاب بیش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش می کند و هم سرعت کُند شما و عقب ماندن از او.

هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بیان مدرس، شما را او جذب مطالب بعدی محروم می کند.

آنچه که در همراهی با مدرس مهم است، دروهله ی اول، خوب شنیدن است.

اغلب شما با آن که صدای معلم را به وضوح نمی شنوید یا گفتار سخنران را متوجه نمی شوید از این که از او بخواهید درباره آن مطلب را رساتر و واضح تر بیان کند، واهمه دارید.

گاهی صدای سخنران به انتهای کلاس نمی رود، گاهی تند و گذرا صحبت می کند گاهی صحبتش نامفهوم است و برخی اوقات نیز به مطلبی درگذشته استناد می کند که شما از آن هیچ اطلاعی ندارید.

یادتان باشد شما برای این به کلاس یا جلسه ی سخنرانی آمده اید که مطلبی را فرا بگیرید و معلم هم دقیقاً همین را می خواهد. بنابراین اگر کوچک ترین ابهام یا عدم وضوحی را در مطلب یا صدای معلم احساس کردید، باید با شهامت از او بخواهید که مطلب را دوباره بگوید.

سؤال کردن از معلم گناه نیست و نباید احساس گناهی را هم به دنبال داشته باشد. به ویژه دانش آموزان دوره ی ابتدایی خیلی از سؤال کردن بیم دارند. بسیاری از وقت ها پیش می آید که مثلاً معلم تکلیفی را به بچه ها می گوید که برای فردا انجام دهند و دانش آموز درست متوجه این تکلیف نمی شود، با وجود این چون می ترسد که سؤال کند، چیزی نمی گوید و چه بسا که فردا به خاطر انجام ندادن آن تکلیف مؤاخذه و تنبیه شود.

دوباره تأکید می کنیم که اگر نکته ای را متوجه نشدید یا نشنیدید، حتماً بپرسید چه بسا که آن نکته ی کلیدی بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نکته باشد.

2. شنونده ای فعال باشید

شما بارها به این عبارت تأکیدی برخورد کرده اید: شنونده ای فعال باشید، امّا مفهوم این عبارت چیست؟ یعنی باید چگونه باشیم؟ شنونده ی فعال چه خصوصیات و ویژگی هایی دارد؟

بهترین و مؤثرترین راه برای این که شما یک شنونده ی فعال باشید این است که یادداشت بردارید.

چه نیاز به یادداشت برداری را سر کلاس احساس می کنید چه نمی کنید، حتماً از صحبت مدرس یا سخنران، یادداشت بردارید.

اما منظور ما از یادداشت برداری در این جا با آن چه که در روش مطالعه ی متمرکز گفتیم فرق می کند که اکنون به شرح آن می پردازیم.

یادداشت برداری داخل کلاس

قلم و کاغذ به دست می گیرید و در کلاس حاضر  می شوید. یادتان هست که گفتیم یک مطالعه ی اجمالی و یک بررسی ابتدایی از درس، شب قبل از کلاس انجام دهید؟ این کار را برای کسب اطلاعات اولیه و هوشیاری ذهنی در کلاس انجام داده اید.

اگر شما بدون هیچ مطالعه ای سر کلاس شیمی حاضر شوید، وقتی معلم می گوید امروز درس ما هیبریداسیون است و شما هم نه از قبل درباره ی هیبریداسیون چیزی می دانید نه نگاهی اجمالی به کتاب انداخته اید، تا چند لحظه خود را در کلاس بیگانه احساس می کنید. خود را کاملاً گیج می بینید. و این حالت، خود باعث می شود که نسبت به این درس بی علاقه شوید و به سرعت تمرکز حواستان را از دست بدهید و ذهن تان را به سیر در جاهای دیگر مشغول سازید.

درست برعکس، اگر شما با مطالعه ی اولیه سر کلاس حاضر شوید، احساس خیلی خوبی در کلاس خواهید داشت، ذهن تان مشتاق است، می خواهید هرچه سریع تر از راز هیبریداسیون سر در بیاورید و در نتیجه تمرکز حواسی عالی پیدا می کنید.

اهمیت مطالعه ی اولیه را پیش از این هم توضیح داده بودیم. حالا که شما با این آمادگی ذهنی و کنجکاوی و علاقه مندی دارید به صحبت های معلم گوش می کنید، هر نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت کنید.

هم اکنون شما می گویید فلان معلم یا استاد به ما اصلاً اجازه ی یادداشت برداری نمی دهد. به شما می گوییم که او کاملاً کار درستی می کند. چرا که شما معمولاً به شیوه ی سنتی خود، «جمله» های معلم را یادداشت می کنید و نوشتن یک جمله از صحبت های معلم عملاً شما را از گوش دادن و درک جمله ی بعدی باز می دارد.

شما به هیچ عنوان نباید جمله ای یادداشت کنید بلکه باید به صورت اشاره ای و مختصر. از واژه های کلیدی استفاده کنید که چون جرقه ای تمام موضوع را به یاد شما می آورد.

این گونه می توانید همزمان با تدریس استاد، یادداشت کنید و پشت سرهم یادداشت بردارید درحالی که نه وقت شما گرفته می شود نه از درک مطلب بعدی باز می مانید و نه مدرس را ناراضی می کنید. به جای همه ی این ها چند کار مهم انجام دهید:

اول این که بار ذهنی خود را در کلاس لحظه به لحظه تخلیه می کنید و نکته ای را که فرا می گیرید یادداشت می کنید و ذهن خود را همچنان باز و گسترده و خالی نگاه می دارید. یعنی شکل حضور شما در پایان کلاس با شروع کلاس چندان تفاوتی نمی کند.

دوم این که چون خودتان را ملزم می دانید هرچه را که فرا می گیرید به سرعت بر روی کاغذ بیاورید، ذهن شما در یک حالت آماده باش قرار می گیرد و شما از تمرکز حواسی عالی برخودار می شوید و کاملاً از خود مراقبت می کنید که چیزی را جا نیندازید.

فقط کافی است که یک بار این عمل یادداشت برداری را به شیوه ی درستی که گفتیم تجربه کنید تا ببینید که چقدر برایتان لذت بخش است.

حتی کم کم به شکل یک بازی مهیج برایتان در می آید. این شیوه ی یادداشت برداری به صورت کمی حرفه ای تر و ماهرانه تر در خبرنگاران دیده می شود که درمصاحبه های خود از گفته های سخنران یادداشت برداری می کنند و سپس از روی آن، متن را تصحیح می کنند.

و امّا سومین فایده ی یادداشت برداری این است که باعث می شود شما سر کلاس خواب آلوده نشوید و چُرت نزنید به ویژه در اوقاتی که معلم یا سخنران بسیار آرام و ملایم و حتی کمی خسته کننده درس می دهد و شیوه ی تدریس او برای شما درگیری ذهنی لازم را ایجاد نمی کند.

شما با یادداشت برداری، حضور خودتان را در کلاس مهیج تر و مؤثرتر می کنید.

بسیار بعید است که کسی به این شیوه در کلاس یادداشت برداری کند و خوابش بگیرد. شما وقتی سر کلاس خواب تان می گیرد که ذهن تان ساکت و ساکن شود. حتی اگر معلم در شما درگیری ذهنی ایجاد نکند، خود به این کار مشغول می شوید. به ویژه وقتی سخنران از نوع سخنرانان آرام و ساکن است، شما باید یادداشت برداری را جدی تر بگیرید. نگویید: من این مطلب را بلدم و نیازی به یادداشت کردن ندارم، نگویید: من همه ی این مطالب را هم اکنون به حافظه ام می سپارم و نیازی نیست که یادداشت کنم و...

شما می دانید که یکی از مهم ترین اهداف یادداشت برداری در کلاس، همین زنده و هوشیار بودن تان سر کلاس است.

یک مانع بزرگ

مطالعه ی اجمالی قبل از کلاس و کسب اطلاعات پیش از حضور در کلاس می تواند یک اشکال بسیار بزرگ تولید کند و آن: رقابت با استاد است. به عبارت بهتر: به مبارزه طلبیدن استاد.

به این شکل شما ذهن خود را مدام متوجه دانسته های خود می کنید و منتظرید تا در اولین فرصت آن ها را بیان کنید و یا این که عمداً سؤالی می کنید که فقط نشان دهید مطلب را پیشاپیش می دانید.

یادتان باشد که هدف از کسب اطلاعات اولیه فقط ایجاد یک نوع کنجکاوی و علاقه مندی و تمرکز حواس است برای گوش دادن و یاد گرفتن بیشتر است، نه برای صحبت کردن و خودنمایی بیشتر.

برای این که ذهن تان خالی باشد اطلاعات خود را قبل از کلاس بر روی کاغذ بیاورید و بالای آن هم بنویسید:

هدف من این است که با گوش دادن به درس امروز، این اطلاعات ناقص خود را کامل تر کنم.

وقتی این را می نویسید در خود میل بیشتری را برای فراگیری ایجاد می کنید و با خود تعهد می کنید که سخن نگویید. قرار است ما در کلاس، یک شنونده ی فعال باشیم نه یک سخنران مبارز.

به هیچ عنوان درلحظه ی حضور تان در کلاس، اطلاعات قبلی خود را به اطلاعات معلم مقایسه نکنید. این مقایسه، ذهن شما را به خود مشغول می کند و دقایقی حواس شما را پرت می کند.

مقایسه ی اطلاعات خودتان با اطلاعاتی که سر کلاس از معلم می گیرید، فقط باید در چند دقیقه ی پایان کلاس و یا حتی بعد از آن صورت گیرد. اگر سر کلاس این مقایسه را انجام دهید اگر احساس کنید این دو باهم تفاوت دارند، تمرکز حواس خود را از دست می دهید و حواستان پرت می شود. در حالت اول، شادی و شعف و هیجان ذهنی، عامل حواس پرتی شماست و در حالت دوم، احساس متفاوت بودن دانسته های قبلی شما از اطلاعات معلم، ذهن شما را برانگیخته می کند که سؤالی کنید و حتی شاید تمایل داشته باشید که به نوعی دانسته های خودتان را توجیه کنید که این موجبات حواس پرتی شما را فراهم می کند.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 22:24  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

مطالعه به محض نشستن

پس از آن‌که در مکان مطالعه‌ی خود قرار گرفتید فوراً مطالعه را شروع کنید و به هیچ عنوان به کارهای دیگر نپردازید.

بعضی‌ها وقتی پشت میز مطالعه می‌نشینند یا کتاب را باز می‌کنند، شروع می‌کنند به ورق زدن کتاب، فراهم کردن کاغذ و کارهای جانبی دیگر.

اگر نشستن برای مطالعه طولانی شود و مطالعه‌ای صورت نگیرد و شما خود را با کارهای جانبی یا افکار درونی مشغول کنید، برای پرورش تمرکز‌حواس در شما بسیار بد است.

عادت کنید همه‌ی آن‌چه را که برای مطالعه نیاز دارید ابتدا فراهم کنید و هر کار متفرقه‌ای را که دارید قبل از مطالعه انجام دهید و پس از این‌که نشستید، فوراً مطالعه را آغاز کنید.

این گونه شما ذهن خود را شرطی کرده اید که تا نشستید و کتاب را در دست گرفتید، فوراً فرا بگیرید.

نقش زمان

پیش از این توضیح دادیم که آرامش، خواب و استراحت کافی به خصوص در شب، چقدر در پرورش توانایی‌های ذهنی و تمرکز‌حواس و حافظه‌ی شما مؤثر است.

در هیچ شرایطی، نیمه شب مطالعه نکنید. با این توجیهات که: «من به مطالعه‌ی شبانه عادت دارم»، «سکوت منزل شب هنگام بیشتر است» و... خود را متقاعد نکنید که شب مطالعه کنید. چرا که شارژ عصبی و مغناطیسی بدن، شب هنگام انجام می‌گیرد و شما با بی‌خوابی در شب، خود را از این شارژ عصبی مغز محروم می‌کنید. بنابراین:

هر چقدر هم که به مطالعه‌ی نیمه شب عادت دارید، از این پس دیگرنیمه‌های شب مطالعه نکنید. خودتان را عادت دهید که روز یا اول شب مطالعه کنید.

ضمن آن‌که توجه داشته باشید در هنگام خواب یا استراحت عمیق شب آن‌چه را که در طول روز خوانده‌اید، پردازش ذهنی می‌شود و در مغز، عمل جایگزینی صورت می‌گیرد.

شما به هیچ وجه در هنگام خواب، وقت تلف نمی‌کنید بلکه ذهن شما نا‌خود‌آگاه  به تثبیت آموخته‌های روز می‌پردازد.

همین‌طور مطالعه بلافاصله بعد از غذا خوردن، خود باعث عدم تمرکز می‌شود. مغز شما برای فعالیت‌های ذهنی بیش از همه به اکسیژن نیاز دارد و این اکسیژن را از خون می‌گیرد و جریان خون شما پس از غذا خوردن تا حدود یک ساعت و نیم بیشتر متوجه اندام‌های گوارشی است تا مغز. به همین علت است که شما پس از غذا خوردن بیشتر تمایل دارید که استراحت کنید تا این‌که فعالیت‌های فکری انجام دهید. دست‌کم تا یک ساعت بعد از صرف غذا از مطالعه کردن اجتناب کنید.

مسئله‌ی مهم دیگر در زمان مطالعه، مطالعه‌ی مرتب در زمان‌های خاص است. ضمن آن‌که شما از فرصت‌های خود برای مطالعه بیشترین استفاده را می‌کنید، خودتان را به مطالعه درساعت‌های خاص هم شرطی کنید.

مثلاً صبح‌ها به محض بیدار شدن، بعدازظهر‌ها در ساعتی مشخص و یا ساعات اولیه شب. زمان خاصی را برای مطالعه در نظر بگیرید.

ذهن شما می‌تواند پس از مطالعه‌ی مدام در یک ساعت خاص از شبانه روز بعد از مدتی خود به خود درآن ساعت ویژه، جذب و فراگیری پیدا کند.

پس توصیه‌ی زمانی ما به شما:

1. درفاصله‌ی زمانی ساعت 11:30 شب تا 5 صبح مطلقاً مطالعه نکنید و حتماً در این ساعات بخوابید.

2. تا دست‌کم یک ساعت پس از صرف غذا مطالعه نکنید.

3. خود را به مطالعه درزمان‌های خاص و مناسب شرطی کنید.

نقش حالت‌ها در تمرکز‌حواس

برای هر رفتاری از لحاظ ذهنی و جسمی باید حالت‌های خاص داشته باشید که با رفتار‌تان هماهنگ باشد. روان شناسی حالت‌ها و رفتارها این موضوع را به تفصیل شرح می‌دهد.

اگر می‌خواهید بجنگید، ابتدا باید حالت جنگیدن را به خود بگیرید. اگر می‌خواهید شاد باشید، ابتدا باید حالت شاد بودن را به خود بگیرید. اگر می‌خواهید انسانی مصمم و با اعتماد به نفس باشید، باید حالت‌های اعتماد به نفس را در خود ایجاد کنید.

حالت‌ها و رفتارها از هم‌دیگر به وجود می‌آیند. یعنی همان‌طور که وقتی شما شاد باشید نا‌خود‌آگاه  حالت‌های شاد بودن در شما پدیدار می‌شود، اگر هم حالت‌های شادی را در خود ایجاد کنید یعنی به خودتان بگویید، نا‌خود‌آگاه  احساس شادمانی به شما دست خواهد داد.

برای مطالعه نیز شما باید حالت جذب و یادگیری داشته باشید. با حالت خمیده و خواب آلوده انتظار تمرکز و دقت فراوان از خود نداشته باشید. دروضعیت‌هایی که برای مطالعه کردن مناسب نیست تمرکز‌حواس پیدا کردن دشوار و انتظار آن کاملاً غیر معقول است.

هنگام هیجان‌های عصبی، ترس، خشم، اضطراب و کینه و ناراحتی نمی‌توان انتظار داشت که تمرکز بالایی داشته باشیم. چون در این حالت‌ها ذهن ما پیشاپیش متوجه و متمرکز برآن مسئله‌اي است که این هیجان‌ها را در ما ایجاد کرده است.

همین طور در حالت شور و شوق و اشتیاق فراوان هم نمی‌توانید تمرکز‌حواس داشته باشید و علت همان است. بچه‌هایی که زنگ تفریح در حیاط مدرسه به بازی‌های مهیج می‌پردازند و با همان شورو هیجان به کلاس درس می‌آیند، گاهی تا نیم ساعت بعد از حضور در کلاس به حالت مناسب خود برای فراگیری دست نمی‌یابند و در این مدت توجه و تمرکز‌شان هنوز به هیجان حیاط مدرسه معطوف است.

در حالت خستگی و بی‌خوابی هم نمی‌توانید تمرکز‌حواس داشته باشید. این حالت‌ها همه با حالت تمرکز‌حواس برای مطالعه، منافات دارند. بنابراین شما باید ابتدا مسایل خود را تا حدی حل کنید، استراحت کنید، آرام شوید و پس از ایجاد حالت یادگیری، مطالعه را شروع کنید.

انتظار بی‌جا از خود نداشته باشید. مسلم است که با حالت‌های منفی مانند خستگی، گرسنگی، بی‌خوابی و هیجان فراوان نمی‌توانید تمرکزی عالی داشته باشید و این عدم تمرکز کاملاً طبیعی است.

بعضی‌ها پس از یک ورزش سنگین، با همان خستگی و بدن عرق کرده، شروع می‌کنند به کتاب خواندن و مطالعه و انتظار دارند که با این هیجان تمرکز‌حواس هم داشته باشند و چون چنین چیزی امکان پذیر نیست، می‌گویند: حافظه ام ضعیف است. حواسم پرت است و...

باز هم تأکید می‌کنیم ابتدا وضعیت جسمی و روحی خود را متعادل کنید و سپس شروع به مطالعه کنید.

اولویت بالاتر، مانع تمرکز

گفتیم عوامل حواس‌پرتی خود را که در هنگام مطالعه به ذهن‌تان خطور می‌کنند در جایی یادداشت کنید که بلافاصله پس از مطالعه به آن‌ها بپردازید. امّا گاهی اوقات یک موضوع مهم، ضروری و بسیار «در اولویت» به ذهن‌تان خطور می‌کند که حتی با نوشتن آن وسواس ذهنی کاهش پیدا نمی‌کند. در چنین مواردی، ما توصیه می‌کنیم به‌جای آن‌که تقلا کنید که با همان وضعیت بد درس بخوانید، به انجام همان کار با اولویت بالا بپردازید. چون مطالعه با آن وضعیت بد، هم اضطراب شما را به دنبال دارد و هم بازده فکری شما را کاهش می‌دهد.

اضطراب

یکی از عمده‌ترین مسائلی که باعث اضطراب می‌شود، انباشته کردن دروس در شب امتحان است. مسلماً وقتی شما در طول سال تحصیلی مطالعه نمی‌کنید و همه را برای شب امتحان انبار می‌کنید، با یک ضرب‌الاجل و فشار عصبی و اضطرابی مواجه می‌شوید که بیش از هر عامل دیگری، میزان تمرکز فکری و یادگیری شما را کاهش می‌دهد.

متخصصان مطالعه و یادگیری به شدت اعتقاد دارند که مهم‌ترین عامل تخریب حافظه و عدم دستیابی به یک تمرکز عالی، اضطراب است. برنامه ریزی درسی، مطالعه در طول سال تحصیلی و استفاده‌ی بهتر از زمان و البته آسودگی شب امتحان از تمام اضطراب‌های کاذب جلوگیری می‌کند.

تصویر ذهنی مثبت

اضطراب، بسیاری از اوقات هم از تصور نگران کننده‌ی شخص درباره‌ی خودش نشأت می‌گیرد. یعنی با این‌که شما درس خود را می‌خوانید و اهل مطالعه هستید، مدام تصور نگران کننده‌ای از خودتان در ذهن دارید که بازده فعالیت ذهنی شما را کاهش می‌دهد و به حافظه و تمرکز شما لطمه وارد می‌کند.

بهترین و آسان‌ترین شیوه برای مقابله با این اضطراب کاذب انجام تمرینات تلقین تجسمی است که بی‌جهت ساده گرفته می‌شود. صبح‌ها پس از بیدار شدن، ظهر‌ها پس از یک آرامش چند دقیقه‌ای و قبل از صرف ناهار و به ویژه شب‌ها قبل از خواب به آسودگی دراز بکشید، بدن را شل کنید. چند نفس عمیق بکشید و با صدای بلند یا در ذهن خود چندین بار این جملات را تکرار کنید:

«من با تمرینات عالی‌ام، تمرکزم روزبه روز بیشتر می‌شود.»

«من سرشار از قدرت تمرکز فوق‌العاده‌ای برخوردارم.»

«من سرشار از آرامشم و در این آرامش، تمرکز جاری است.»

«حافظه ام بسیار عالی است و روز به روز بهتر می‌شود.»

«درکلیه‌ی امتحاناتم موفق هستم وهم اکنون نمرات عالی ام را می‌بینم.»

در لحظاتی که این جملات را می‌گویید و چند بار تکرار می‌کنید، خود را در ذهن خود ببینید. خود را درجلسه‌ی امتحان ببینید که درنهایت آرامش نشسته اید. برگه‌ی امتحان در دست شماست. همه‌ی جواب‌ها را می‌دانید و به همه‌ی سؤالات با آرامش کامل و شادی فراوان جواب می‌دهید.

این تصویر را شب‌ها خصوصاً قبل از خواب، به وضوح در ذهن خود ببینید و از آن به شوق آیید.

بعد از مدتی که تلقین و بیان عبارت‌های تأکیدی بالا را صبح و ظهر و شب انجام دادید و به خصوص تصویر ذهنی مثبت خود را هر شب مجسم کردید، هم اعتماد به نفس و روحیه‌تان عالی می‌شود و هم میزان تمرکز، حافظه و یادگیری‌تان بهبود می‌یابد.

یک هشدار مهم

تمام تمرین‌های گفته شده تا الان فقط درصورتی پاسخ مثبت می‌دهند و از آن‌ها نتیجه‌ی مطلوب حاصل می‌شود که به هیچ عنوان منفی حرف نزنید. وقتی شما درباره‌ی خودتان با عبارات منفی حرف می‌زنید، همه چیز را خراب می‌کنید. هرگز نگویید حافظه ام خراب است، اصلاً هیچ چیز نمی‌فهمم، تمرکزم افتضاح است و...

باز هم تأکید می‌کنیم که با عبارات منفی به خود تلقین منفی نکردن اهمّیت بسیار بیشتری از تلقین مثبت دارد، یعنی اگر از یک طرف تلقینات مثبت را به خود القا کنید و از طرف دیگر در طول روز این حرف‌های منفی را درباره‌ی خودتان بزنید، عملاً تلقینات مثبت خود را بی‌نتیجه و بی‌اثرساخته اید.

پس به هیچ عنوان حرف منفی نزنید و تمرینات تلقین مثبت را هم انجام دهید تا از تمرکز عالی برخوردار گردید.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 15:51  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل پنجم

عوامل مهم دیگر در:

مطالعه‌ی متمرکز

یک نکته‌ی مهم: یادداشت عوامل حواس‌پرتی

یادتان هست که گفتیم عوامل حواس‌پرتی هیچ گاه به صفر نمی‌رسند حتی اگر شما بهترین شیوه‌ی مطالعه را در پیش گرفته باشید؟

اکنون که شما روش مطالعه‌ی متمرکز را فرا گرفته اید و آن را به کار می‌بندید، ملاحظه می‌کنید که اگرچه حواس‌پرتی شما تا حد فوق‌العاده زیادی کم شده است، امّا برخی از اوقات، افکار دیگری غیر از موضوع مطالعه به سراغ ذهن شما می‌آیند و حواستان را پرت می‌کنند.

بهترین و مؤثرترین راه برای مقابله با این حواس‌پرتی باقیمانده، نوشتن آن‌ها بر روی یک برگ کوچک کاغذ است. چرا؟ حتماً بحث خلأ ذهنی و نوشتن را به خاطر دارید. دقیقاً به همان علت، باید حواس‌پرتی خود را یادداشت کنید.

مثالی بزنیم:

شما در اوج مطالعه هستید، ناگهان به خاطر می‌آورید که امشب حتماً باید به دوست خود تلفن بزنید. از این لحظه به بعد شما هر چقدر هم که سعی کنید فکر خود را به مطالعه متمرکز کنید، اندیشه‌ی تلفن کردن به دوستتان و این‌که «مبادا فراموش کنم»، ذهن شما را آشفته می‌کند و شما را آزار می‌دهد. در نتیجه شما از همان لحظه تمرکز‌حواس خود را از دست داده اید.

اما اگر به محض آن‌که این اندیشه به ذهن شما راه یافت، آن را بر کاغذی می‌نوشتید، دیگر خیال‌تان راحت می‌شد و می‌توانستید به مطالعه‌ی متمرکز خود ادامه دهید.

یادتان باشد که حواس‌پرتی را نیز مانند نکات مهم کتاب که فرا می‌گیرید و ثبت می‌کنید، باید جایی تخلیه کنید. اگر ننویسید و بگویید «باشد برای بعد»، «می‌دانم که یادم نمی‌رود»، و... توانایی ذهنی خود را کم کرده اید.

هرچه در حین مطالعه به خاطر‌تان می‌آید و عامل مزاحم تلقی می‌شود، گوشه‌ای یادداشت کنید. این‌که باید نان بخرید، جزوه‌ی دوستتان را بدهید، دروس دیگری را مطالعه کنید و...، همه را یادداشت کنید و بار ذهنی مربوط به آن را تخلیه کنید و با خیال راحت به مطالعه ادامه دهید.

ویژگی‌های مکانی – سکوت

یکی از باورهای بسیار نادرست برخی از شما این است که برای تمرکز‌حواس داشتن باید در محیط، سکوت مطلق برقرار باشد.

واقعیت این است که هرچه محیطی ساکت‌تر باشد، برای تمرکز‌حواس بهتر است و ما محیطی را برای مطالعه انتخاب می‌کنیم که سر و صدای کمتری داشته باشد امّا به هیچ عنوان درجست‌وجوی محیطی نیستیم که سکوت مطلق برآن حکم‌فرما باشد.

سکوت، نسبی است. سر و صدای محیط‌های مختلف با هم متفاوت است. بهترین مکان برای مطالعه جایی است که سر و صدا درآن از بقیه جاهای موجود کمتر باشد.

مثلاً شما اکنون می‌خواهید مطالعه کنید و تنها مکانی که در اختیار دارید، اتاقی است که درآن تلویزیون روشن است. مسلماً این محیط ایده آل نیست امّا شما در دورترین نقطه‌ی اتاق از تلویزیون و پشت به آن می‌نشینید و مطالعه می‌کنید. در این حالت شما از بهترین شرایط ممکن برای مطالعه استفاده کرده اید.

یک نکته‌ی دیگر را هم بگوییم: اساساً مطالعه در جای کاملاً ساکت غلط است.

شما این گونه به محیط بسیار ساکت عادت می‌کنید و شرطی می‌شوید که فقط در چنین مکان‌هایی مطالعه کنید. آن وقت در محیط‌های دیگر با کوچک‌ترین سر و صدایی تمرکز‌حواس شما به هم می‌ریزد و ایجاد تمرکز دوباره برایتان بسیار مشکل است. به همین خاطر است که ما چندان مطالعه در کتابخانه را توصیه نمی‌کنیم. کتابخانه محیطی است کاملاً ساکت که ما معمولاً چنین شرایط آرمانی را در منزل نداریم و همیشه هم نمی‌توانیم برای مطالعه به کتابخانه مراجعه کنیم.

در محیط منزل، در محیط مدرسه و دانشگاه، در محیط کار، هر جا که هستید نسبتاً ساکت‌ترین جا را انتخاب کنید.

ویژگی‌های مکانی – نظم

اخیراً ژاپنی‌ها تحقیقات جالبی را روی یک گروه هزار نفری انجام داده اند. کودکان ده ساله‌ای که از بهره‌ی هوشی، استعداد و توانایی ذهنی نسبتاً یکسانی برخوردار بوده اند.

هریک از این کودکان در محیط متفاوتی از دیگران قرارگرفتند. محیط مطالعه‌ی نفر اول بسیار درهم ریخته و شلوغ بود. اتاق نفر دوم آشفتگی نسبتاً کمتری داشت. اتاق نفر سوم نسبت به نفر دوم کمی منظم‌تر و با وسایل کمتری بود و به همین ترتیب تا نفر هزارم که اتاقی بسیار منظم، مرتب و با حداقل وسایل داشت.

کتاب یکسانی را به همه دادند و به هریک فرصتی مناسب برای مطالعه دراتاق‌های مخصوص داده شد.

بعد از پایان زمان تحقیق، بررسی نتیجه‌ها بسیار جالب بود: میزان مطالعه، بازدهی، میزان به خاطر سپاری و تمرکز با میزان نظم و ترتیب اتاق‌ها نسبت مستقیم داشت یعنی هر چه فردی دراتاق با اسباب و وسایل کمتر، مرتب‌تر و منظم‌تر قرارگرفته بود، بازدهی کمی و کیفی بیشتری را درمطالعه‌ی خود نشان می‌داد.

بنابراین برای مطالعه‌ی مؤثرتر و مفیدتر، هرچه می‌توانید در محیطی با وسایل و اسباب کمتر و منظم‌تر و مرتب‌تر قرار گیرید.

«شاکتی گواین» در کتاب «بازتاب‌های نور» خود می‌گوید:

«هر وضعیت درونی، انعکاس بیرونی و محیطی دارد و هر وضعیت محیطی بازتاب درونی»

یعنی وضعیت منظم پیرامون شما به نظم فکری و درونی شما کمک می‌کند و همچنین آشفتگی ذهنی شما را سبب می‌شود.

قبل از مطالعه، دو سه دقیقه هم که شده، به مرتب کردن اتاق یا میزمطالعه‌ی خود بپردازید و این مسأله را جدی بگیرید.

ویژگی‌های مکانی – مطالعه در پارک

اگرچه پارک، فضایی طبیعی و مناسب برای مطالعه به نظر  می‌رسد و خیلی از شما از آن به عنوان مکان مطالعه استفاده می‌کنید، باید بگوییم که پارک برای مطالعه محیطی کاملاً نامناسب است. پارک دارای عوامل حواس‌پرتی فراوان است. رفت و آمد افراد، بازی و سرو صدای بچه ها، مناظر زیبا و... همه و همه به هنگام مطالعه به سراغ ما می‌آیند و حواس ما را پرت می‌کنند. ضمن آن‌که ما در کودکی شرطی شده ایم که پارک جای بازی یا جای استراحت است و همین زمینه‌ی ذهنی قبلی مانع از تمرکز‌حواس کافی بر مطالعه می‌شود. شاید این‌که شما در پارک به هنگام مطالعه زود خواب‌تان می‌گیرد یا متوجه و غرق بازی بچه‌‌ها می‌شوید، علت همین زمینه‌ی ذهنی باشد.

نکته‌ی دیگر این که طبیعت، همیشه تفکر برانگیز است و شما در پارک با مظاهر طبیعی زیادی رو‌به‌رو می‌شوید که ذهن شما به سرعت درگیران‌ها شده، بران‌ها متمرکز می‌شود و در نتیجه حواس شما از موضوع مطالعه پرت می‌شود.

موسیقی و مطالعه

تحقیقات نشان داده است که موسیقی ملایم و آرام بخش و بدون کلام توانایی یادگیری را افزایش می‌دهد.

و خیلی از شما به خاطر برداشت نادرستی که از این نتیجه کرده اید، به هنگام مطالعه به موسیقی گوش می‌دهید.

باید تأکید کنیم که گوش کردن به موسیقی همزمان با مطالعه یعنی یک عامل حواس‌پرتی بسیار کارا و مؤثر را در اختیار ذهن گذاشتن.

اما قبل از آن لازم است متذکر شویم موسیقی زمانی چنین تأثیری دارد که شما با تمرکز‌حواس به آن گوش فرا دهید و هنگام مطالعه شما باید بر مطالب کتاب متمرکز باشید و ذهن نمی‌تواند دریک آن بر دو موضوع تمرکز داشته باشد در نتیجه وقتی شما هنگام مطالعه برای خود موسیقی پخش می‌کنید، یا توجه شما معطوف به موسیقی است (که در این صورت کلّاً حواستان از مطالعه پرت شده است) یا توجه شما معطوف به مطالب درسی است (که در این صورت متوجه موسیقی نیستید و در نتیجه موسیقی، آن تأثیرات را بر شما نخواهد گذاشت و مهم‌تر از همه این‌که یک عامل حواس‌پرتی قوی خواهد شد.)

موسیقی آرام و بدون کلام قبل از مطالعه به آرامش ذهنی شما کمک می‌کند و توان یادگیری شما را افزایش می‌دهد چرا که آرامش موجب ایجاد خلأ ذهنی می‌شود که پیش از این درباره‌ی تأثیر آن در آموختن صحبت کردیم.

بعد از مطالعه هم گوش دادن به موسیقی آرام و بدون کلام، خوب و مؤثر است امّا به هیچ عنوان:

1. همزمان با مطالعه، موسیقی گوش نکنید.

2. از گوش دادن به موسیقی‌های تند حتی‌الامکان بپرهیزید.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 15:27  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

نوشتن

هنگام مطالعه همیشه قلم و کاغذی در دست داشته باشید. چه آن چه که می خوانید رمان باشد چه شعر، چه مطالعه ی آزاد چه کتاب درسی، اعم از حفظ کردنی یا فهمیدنی.

دریک مطالعه ی فعال و پویا، کمتر چیزی می تواند به اندازه ی قلمی که در دست دارید، ذهن شما را درگیر و متمرکز کند.

این قلم، مهم ترین ابزار شماست. با آن همه چیز را یادداشت می کنید. اگر رمان می خوانید همین طور که جلو می روید درحاشیه ی کتاب و یا در کاغذی دیگر با نویسنده درگیر شوید. اگر جایی برایتان خیلی جالب بود، در حاشیه بنویسید: «چه جالب!» اگر برایتان تعجب آور بود علامت تعجب بگذارید. اگر برایتان سؤال برانگیز بود حتی می توانید در حاشیه، سؤال خود را مطرح کنید و حتی در جایی نظرتان را اعلام کنید. نظرتان را با نظر نویسنده مقایسه کنید. یک مطالعه کننده ی فعال با قلم خود مدام با نویسنده درگیر  می شود و عقاید و عواطف خود را خواه موافق خواه مخالف، به شکلی با نوشتن اعلام می کند.

خودتان را ملزم کنید که با نوشتن، نظر خود را بگویید.

این گونه ذهن شما همواره متمرکز می ماند چون ملزم است در هر لحظه عاطفه و اندیشه خود را بیان کند. اگر کتاب، کتاب درسی شماست، از نکات مهم کتاب یادداشت بر  می دارید که این یادداشت ها بهتر است در برگه ای جدا نوشته شود. برای آن که به اهمیت یادداشت برداری پی ببرید، اینک فواید آن را برای شما توضیح می دهیم.

فواید یادداشت برداری

الف – ایجاد خلأ ذهنی

تا خلأ نباشد، جذب صورت نمی گیرد و هر خلأ، همیشه جذبی نیز به دنبال دارد. تا خالی نشوید نمی توانید به درون بکشید.

اولین و مهم ترین فایده ی یادداشت برداری، ایجاد خلأ ذهنی است. آن چه را که از کتاب و نویسنده فرا می گیرید، با نوشتن بیرون بریزید تا برای جذب مطالب بعدی آماده شوید.

در روان شناسی مطالعه و یادگیری، یکی از موانع یادگیری، «منع قبلی» است. منع قبلی یعنی این که مطالبی که شما قبلاً آموخته اید، از تمرکز شما بر مطالب اخیر و فراگیری این مطالب، ممانعت به عمل می آورند. مثلاً وقتی قرار است که شما ده نکته را به ترتیب فرا بگیرید، معمولاً نکات اولیه و ابتدایی چنان ذهن شما را به خود مشغول می کنند که یادگیری مطالب بعدی و انتهایی دشوارتر می شود. شما خودتان این موضوع را تجربه کرده اید.

شما در دقایق اولیه ی مطالعه متوجه می شوید که به تدریج تمرکز حواستان کمتر  می شود و بیشتر دچار حواس پرتی می شوید. علت آن است که همان مطلب اولیه مانع تمرکز بر مطالب بعدی می شوند.

برای این که منع قبلی ایجاد نشود، بهترین و مؤثرترین راه، همین یادداشت برداری است. با یادداشت برداری است که مطالب قبلی از ذهن شما بر روی کاغذ تخلیه می شوند و این خلأ ذهنی ایجاد شده، فراگیری مطلب بعدی را آسان تر می کند.

ب – تحریک حافظه ی حرکتی

وقتی که می نویسید، دست و قلم شما حرکت می کند. بنابراین نه تنها حافظه ی حسی و چشمی شما، بلکه حافظه ی حرکتی شما نیز فعال می شود و مطالب را بهتر به خاطر  می سپارید. حال آن که وقتی یادداشت بر نمی دارید و صرفاً می خوانید، فقط حافظه ی حسی شما فعال است که مسلماً بازدهی شما در این حالت کمتراست.

پ – از بین رفتن وسواس ذهنی

وقتی که یک سری مطالب را پشت سرهم و دنبال هم می خوانید و مجبورید همه ی آن ها را به خاطر بسپارید، ذهن شما وسواس پیدا می کند: «مبادا مطالب قبل را فراموش کنم؟» و در نتیجه به جای آن که به نکات جدید و تازه ای که می خوانید، توجه داشته باشد، به مرور دانسته های قبلی مشغول می شود تا خیالش راحت شود که آن نکات فراموش نشده اند.

نوشتن هر مطالب پس از فراگیری، ذهن شما را آسوده می کند. خیال شما راحت است که این مطلب، جایی نوشته شده و فراموش نمی گردد و این گونه شما با همان تمرکز اولین لحظات، به مطالعه ی خود ادامه می دهید.

ت – تأکید بر درک و فهم مطلب

توجه داشته باشید که منظور ما از نوشتن این نیست که به کتاب نگاه کنید و رونویسی کنید بلکه می گوییم هرچه را که فرا گرفتید و فهمیدید، به زبان خودتان روی کاغذ بیاورید.

حتماً بعد از آن که جمله ای را فهمیدید بنویسید آن هم نه به صورت جملات طولانی و متنی کلی بلکه به صورت اشاره ای و کوتاه و مختصر.

مثلاً شما می خوانید:

«برای آن که یک دستگاه و یا جسمی به جرم m درحال تعادل قرارگیرد باید دو شرط برقرار باشد. اول آن که برآیند نیروهای وارد برآن دستگاه یا جسم صفر باشد. دوم آن که گشتاور نیروهای وارد بر جسم یا دستگاه هم صفر باشد.»

اگر شما همین طور در ضمن خواندن، جمله ها را بر روی کاغذ بیاورید، کار مفیدی انجام نداده اید. یعنی عمل نوشتن شما کمکی به آموختن مطلب نمی کند. امّا وقتی که مطلب را فرا گرفته باشید و آن را به طور خلاصه و موجز روی کاغذ بیاورید، به روش صحیح یادداشت برداری کرده اید.

مثلاً وقتی که مطلب فوق را خوب فهمیده باشید، یادداشت مختصری مانند این از آن بر می دارید:

شرط تعادل این است که مجموع نیروها و مجموع گشتاور ها صفر.

و یا به زبان گویای خودتان.

خودتان را ملزم کنید که پس از درک هر مطلب، چیزی بنویسید. آن وقت نوشته ی شما تأکیدی است برای آن که آن مطلب کاملاً فهمیده و درک شده است.

برای آن که بر مختصر نویسی تأکید بیشتری کرده باشیم، چند مثال دیگر می زنیم. ابتدا شما جمله ای را از کتاب می خوانید و بعد نوشته ای را که یکی از دوستان شما پس از درک آن مطلب، یادداشت کرده است. بسیار عالی است که شما هم برای تمرین، این جملات را به زبان خود و به مختصرترین شکل ممکن یادداشت کنید.

«دوران 20 ساله ی امامت امام رضا (ع) از سال 183 هجری آغاز شد و تا سال 203 ادامه داشت.»

امامت رضا (ع):

مدت 20 سال

شروع 183

پایان 203

«درمورد ترکیب های یونی که فرمول مشابه دارند. یعنی استوکیومتری یا نسبت تعداد یون های آن ها یکسان است، هرچه حاصل ضرب حلالیت، عدد بزرگ تری باشد، میزان حلالیت بیشتر است.»

...............

...............

...............

«درصورت تحریک تار عصبی غشاء در محل تحریک نسبت به یون های سدیم، غشاء نفوذ پذیر می شود که این باعث دپلاریزه شدن غشاء در محل تحریک و ایجاد جریان عصبی می گردد.»

...............

...............

...............

«هر گاه نقاط وسط اضلاع یک مثلث را به هم وصل کنیم، مثلثی حاصل خواهد شد که با مثلث اول متشابه است و مشخصات آن را دارا می باشد.»

...............

...............

...............

و...

ث – تداعی نوشته ها

در آخرین مرحله، به نوشته ی خود نگاه می کنید و همه چیز را به خاطر می آورید. یادمان هست که این نوشته ها اشاره وار و مختصر بود.

قصد شما این است که با بیانی اجمالی تر و ساده تر بین نوشته ها و مطالب کتاب ارتباط برقرار کنید.

تلاش شما برای برقرار سازی ارتباط میان نوشته های مختصر و مفاهیم کتاب، همان درگیری ذهنی است. همان درگیری ذهنی که برای تمرکز حواس به آن نیاز مبرم داریم.

پس حالا با هم یک بار روش مطالعه ی متمرکز یا به عبارت بهتر، مراحل روش مطالعه متمرکز را مرور می کنیم:

تند خواندن

مطالعه ی اولیه

سؤال کردن

نوشتن

تداعی نوشته ها

 که این ها همه به نوعی درگیری ذهنی ایجاد می کنند و ذهن شما را از فکرکردن به موضوعی دیگر و حواس پرتی باز  می دارند.

شاید اکنون تصوّر کنید که مطالعه به این شکل خیلی وقت می برد و از روش مطالعه ی سنتی شما طولانی تر است امّا توجه کنید که شما در این محاسبه، زمان هدر رفته و مطالعه ی غیر مفید و غیر متمرکز خود را به حساب نیاورده اید.

شما در روش سنتی مطالعه، وقت فراوانی را با حواس پرتی های متنوع و متعدد از دست می دهید امّا در روش جدید مطالعه، هم از تلف شدن «وقت» جلوگیری می کنید و هم لحظه به لحظه با علاقه و تمرکز حواس بیشتری مطالعه می کنید و در نتیجه بهتر یاد می گیرید.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 1:22  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل چهارم

روش مطالعه ی متمرکز

حواس پرتی چیست؟

ما می خواستیم روش صحیح مطالعه ی متمرکز را برای شما توضیح دهیم، دیدیم که باید ابتدا حواس پرتی را تعریف کنیم.

شاید شما تا به حال خیلی به «حواس پرتی» فکر کرده باشید و بار ها از خود پرسیده باشید که چرا گاهی به هنگام مطالعه حواس آدم پرت می شود؟

ما نمی دانیم که شما برای این سؤال خود چه جوابی پیدا کرده اید امّا پاسخ صحیح این پرسش را به شما می گوییم:

«حواس پرتی چیزی نیست جز تمایل ذاتی ذهن به درگیری و فعالیت.»

ذهن شما همواره می خواهد درگیر و مشغول باشد. بنابراین اگر آن چه که اکنون انجام می دهید در شما درگیری و مشغولیت ذهنی ایجاد کند، فکر شما دیگر لزومی احساس نمی کند که به جای دیگر برود و درآن جا درگیر شود. امّا اگر در انجام این کار، درگیری ذهنی ایجاد نشود، ذهن شما شتابان به جایی می رود که خود را درآن جا مشغول کند. و این همان حواس پرتی است. برای روشن تر شدن موضوع، مثالی بزنیم:

وقتی دوستتان با شما صحبت می کند، اگر بتواند با بیان خود در شما مشغولیت ذهنی و توجه و علاقه مندی ایجاد کند، شما با تمرکز فراوان به تمام حرف هایش گوش می دهید. امّا اگر او نتواند چنین تأثیری در شما بگذارد چون ذهن شما درگیر نمی شود به سرعت فکر دیگری به ذهن تان راه می یابد و شما درحالی که به مخاطب خود خیره شده اید، دارید به چیز دیگری فکر می کنید. چیزی که در شما درگیری ذهنی ایجاد می کند.

ذهن شما مدام به فعالیت نیازمند است و این نیازمندی را هنگامی که شما مشغول مطالعه کردن هستید، هم دارد. بنابراین اگر آن چه که می خوانید، در شما درگیری ذهنی ایجاد کند، شما مشتاق و متمرکز پیش می روید. در غیر این صورت چشمتان خطوط را دنبال می کند و ذهن تان در جایی دیگر مشغول می شود. به عبارت دیگر، حواستان پرت می شود.

راه چاره

پیش از هر چیز، باید به خاطر داشته باشید که این شما هستید که باید ذهن خود را با موضوع مطالعه درگیر کنید. 

معمولاً سبک نوشتاری کتاب تلاش می کند که در شما درگیری ذهنی ایجاد کند امّا عمده  ی کار با خود شماست.

ما اکنون می خواهیم روش مطالعه ی متمرکز را به شما آموزش دهیم، برای آن که درگیری ذهنی شما پایدار بماند. می خواهیم ذهن شما با جمله جمله ی کتاب درگیر شود. می خواهیم که شما یک مطالعه کننده ی فعال باشید. روش های سنتی مطالعه که شما پیش از این داشته اید، شما را از یک مطالعه ی متمرکز باز می دارد و باعث می شود که حواس شما مدام پرت شود. 

روش های مطالعه ی متمرکز 

تند خواندن

راننده ای را در نظر بگیرید که با سرعت بسیار کمی مثلاً 20 کیلومتر در ساعت در حرکت است. وقتی سرعت این راننده تا این حد کم است، دیگر به توجه و تمرکز فوق العاده ای نیاز ندارد و چون ذهن درگیر نمی شود، مدام در جایی دیگر مشغول می شود. راننده می تواند از داشبورد چیزی بردارد، شیشه را پاک کند، به مناظر بیرون نگاه کند و حتی غرق در تخیل شود. امّا وقتی سرعت زیاد شد، خود به خود درگیری ذهنی بیشتر می شود و ذهن بیشتر به رانندگی متمرکز می شود و راننده دیگر فرصت ندارد به چپ و راست نگاه کند و یا مشغولیت های ذهنی دیگری داشته باشد. اساساً ذهن چنان درگیر است که تمایلی برای درگیر شدن در جای دیگر ندارد.

در مطالعه هم دقیقاً همین حالت وجود دارد. وقتی شما به بهانه ی بهتر فهمیدن بسیار کند پیش می روید و کلمه به کلمه می خوانید، درگیری ذهنی مطلوبی را ایجاد نمی کنید و ذهن شما که از این ساکن بودن کلافه می شود، خود را در جایی دیگر مشغول می کند و حواستان پرت می شود.

ما نمی گوییم آن قدر تند بخوانید که هیچ چیز نفهمید، بلکه می گوییم سرعت مطالعه ی خود را تا آن جا افزایش دهید که یک درگیری ذهنی مطلوب ایجاد شود. در این سرعت، ذهن متمرکز است. می بینید که اگر کمی غفلت کنید، سانحه ای رخ می دهد.

حتی اگر بتوانید سرعت مطالعه ی خود را به دو برابر افزایش دهید بسیار عالی است چرا که هم در وقت خود صرفه جویی نموده اید وهم با درگیری ذهنی و تمرکز بیشتری خوانده اید.

تا می توانید سرعت مطالعه ی خود را افزایش دهید و سریع تر از آن چه که قبلاً می خوانده اید بخوانید. البته خوب می دانید که این سرعت، نسبی است و در متون مختلف مانند رمان، ادبیات، شیمی، فیزیک و... متفاوت است. مسلماً شما متون ساده تر را با سرعت بیشتر می خوانید. ما می گوییم سرعت خود را با توجه به سرعت قبلی خود سریع تر بخوانید. یکی دیگر از مزایای تند خواندن این است که شما وقتی آرام و لغت به لغت می خوانید، درک ذهنی کمتری دارید چرا که ذهن با مفاهیم سر و کار دارد نه با کلمات. یادتان باشد مفهوم، همیشه در یک عبارت است نه یک واژه.

وقتی شما کلمه ی شیر را می خوانید، ذهن نمی داند منظور شیر گاو است یا شیر جنگل یا شیر آب. امّا وقتی جمله ی «شیر آب را بستم» سریعاً خوانده می شود، درک بهتر و سریع تری حاصل می شود. 

مطالعه ی اولیه

مطالعه ی اولیه همان گرفتن اطلاعات ابتدایی است. درمطالعه ی اولیه قصد شما کنجکاو کردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و کم حجم و مقدماتی است.

درمطالعه ی اولیه شما متن را خط به خط نمی خوانید بلکه نگاهی گذرا به متن می اندارید و یک سری مفاهیم اولیه را از متن می گیرید که مثلاً متن حول و حوش چه موضوعی است. پس از آن باید به خود رجوع کنید و ببینید که خودتان از پیش چه اطلاعاتی درباره ی موضوع دارید و یا این که از قبل، از کسی چیزی شنیده اید یا مطالعه کرده اید. اطلاعات اولیه خودتان را به اطلاعات اولیه ی کتاب، در این بررسی اجمالی بیفزایید. 

سؤال کردن

یادتان باشد که پیش از مطالعه، با یکی دو سؤال، ذهن خود را هدف دار کنید. وقتی می گوییم هنگام مطالعه مدام از خودتان سؤال کنید، منظورمان این است که پیش از مطالعه، در حین مطالعه و پس از آن، می توانید از خود بپرسید.

شما معمولاً برای طرح سؤالات از خود یک سری سؤالات حافظه ای کم ارزش می پرسید. مثلاً «بوعلی سینا کی متولد شد؟»، «جنگ جهانی دوم در چه تاریخی شروع شد؟»، «هیمالیا کجاست؟» و... این سؤالات معمول، کم ارزش ترین سؤالاتی است که شما می توانید از خود بپرسید.

در کتاب «روش های مطالعه» نوشته ی «کی پی بالدریج» و ترجمه ی «دکتر علی اکبر سیف» به طرح سؤالات هفت گانه ی «گانیه» اشاره شده است. این سؤالات هفت نوع می باشد.

طرح این سؤالات بسیار ارزش مند و مفید است و فوق العاده در ایجاد تمرکز حواس مؤثر است. ما در زیر به اختصار، این سؤالات هفت گانه را توضیح می دهیم. 

سؤالات هفت گانه ی گانیه

1. سؤالات حافظه ای:

این سؤالات کم اثر ترین و کم اهمیت ترین سؤالات هستند. این نوع سؤالات صرفاً با یادآوری اطلاعات سر و کار دارد. مانند:

کشورهای همسایه ی ایران کدامند؟

بوعلی سینا در چه تاریخی متولد شده است؟

جنگ جهانی اول در چه تاریخی رخ داد؟

2. سؤالات ترجمه ای:

این نوع سؤالات، قوی تر و بهتر از سؤالات حافظه ای هستند. این سؤالات تا حدی شبیه به «زبان گردانی» هستند که قبلاً درباره ی آن ها صحبت کردیم.

سؤالات ترجمه ای یعنی بیان یک مفهوم پیچیده یا یک مطلب دشوار به زبان ساده تر، مانند این که: گشتاور به زبان ساده یعنی چه؟، فرمول انیشتین به زبان من چه می شود؟، افزایش شعاع مولکولی را نسبت به افزایش عدد اتمی روی نمودار چگونه می توان نشان داد؟

3. سؤالات تفسیری:

این سؤالات را سؤالات رابطه ای هم می گویند، که به کشف و درک روابط میان دو مفهوم می پردازد. این رابطه می تواند تشابه یا تفاوت باشد. این سؤالات از سؤالات ترجمه ای کمی بهتر اند:

سؤالاتی مانند: «تفاوت دندان های گوشت خواران با گیاه خواران چیست؟»، «حافظه از نظر ساختار و عملکرد، چه وجه تشابهی با کامپیوتر دارد؟» و... از نوع سؤالات تفسیری هستند.

4. سؤالات کاربردی:

جالب ترین نوع سؤالات هستند. این سؤالات همان طور که از نامشان بر می آید می خواهند مطالب علمی را به مسائل روزمره ربط دهند و آن ها را در عمل بسنجند.

مثلاً «چگونه می توان از اصطکاک ناشی از کشش اجسام روی زمین کاست؟»، «تشویق، بلافاصله پس از یک عمل خوب چه نقشی در شکل گیری شخصیت کودک دارد؟» و...

5. سؤالات تحلیلی:

این سؤالات از چهار نوع بالا بهتر اند و سؤالات منطقی و استدلالی نیز خوانده می شوند. در این نوع از سؤالات ما قدم های منطقی یک شخص یا تغییر و تحول یک شیء یا وضعیت را از نقطه ی شروع تا پایان بررسی می کنیم. مثلاً «آنتونی رابینز روان شناس بنام امروز، چگونه با ناکامی ها، زندگی خود را دگرگون کرد؟» یا «هواپیما چگونه به وجود آمد؟» و...

6. سؤالات ترکیبی:

این سؤالات که از سؤالات تحلیلی قوی ترند، به سؤالات خلاق معروفند. در این سؤالات، شما با پهلوی هم قرار دادن اطلاعات و ایده ها و اندیشه های قبلی به طرح اندیشه های نو دست می زنید و آن را به سؤال می گذارید. مثلاً «تناسب جمعیت و مسکن را در20 سال آینده ی ایران چگونه پیش بینی می کنید؟» یا «چه ماده ای می توان به چای افزود تا نوشیدنی خوش طعم تری شود؟» و...

7. سؤالات ارزش نگاری:

این سؤالات قوی ترین سؤالات است. در این سؤالات، ما درباره ی مؤلف، نویسنده، مترجم، و متن کتاب داوری می کنیم و نظر خودمان و روش خودمان را با نظر و روش آن ها مقایسه می کنیم. مثلاً از خود می پرسیم از بین رمان های رومن رولان، نویسنده ی فرانسوی (جان شیفته، ژان کریستف، زندگی تولستوی، زندگی بتهوون و...) کدام اثر، شخصیت خود رومن رولان را نشان می دهد؟ 

باید توجه داشته باشید که این سؤالات را خواننده طرح می کند و از خود سؤال می کند و به آن ها پاسخ می دهد و هرچه سؤال قوی تر مطرح می شود، تمرکز و علاقه ی بیشتری هم ایجاد می شود.

براین نکته تأکید می کنیم که خودتان باید سؤال طرح کنید نه این که به چند سؤال مطرح شده در کتاب پاسخ دهید.

وقتی که خود شما سوال طرح می کنید، بیشتر به پاسخگویی علاقه مند می شوید. البته به سؤالات کتاب هم فکر کنید و به دنبال پاسخگویی به آن ها هم باشید امّا حتماً با توجه به متن، اطلاعات قبلی و نظر و ایده ی خود سؤالات دیگری را هم مطرح کنید. 

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 10:39  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

اطلاعات اولیه مهم‌ترین قانون علاقه‌مندی است

نقش اطلاعات اولیه بسیار مهم است. شما وقتی که به تماشای مسابقه‌ی فوتبال مشغولید، همین که اطلاعات مختصری درباره‌ی آن داشته باشید، مثلاً بدانید که خطا در محوطه‌ی 18 قدم، ضربه‌ی پنالتی را برای تیم مقابل به ارمغان می‌آورد، با تمرکز علاقه‌ی بیشتری آن را دنبال می‌کنید تا مادربزرگ شما که هیچ اطلاعات اولیه‌ای از فوتبال ندارد و تصور می‌کند 22 نفر بیهوده به دنبال توپ از این سو به آن سو می‌دوند.

و مسلماً مادربزرگ شما خیلی متعجب می‌شود وقتی شما را آن‌چنان غرق تماشا می‌بیند که از اطراف خود کاملاً بی‌خبر شده اید.

یا وقتی که شما بدانید حرکت هر کدام از مهره‌های شطرنج چگونه است و همین اطلاعات مختصر و اولیه را داشته باشید، خیلی مشتاق‌تر و با دقت و تمرکز بیشتر به بازی شطرنج نگاه می‌کنید تا کسی که از شطرنج هیچ‌چیز نمی‌داند.

امروزه از این روش برای علاقه‌مند کردن افراد به موضوعات خاص استفاده می‌کنند. مثلاً تصویر یک فوتبالیست مشهور را داخل یک بسته‌ی آدامس می‌گذارند و زیر آن نامش را می‌نویسند. هیچ وقت سوابق ورزشی او را به صورت اطلاعیه دربسته‌ی آدامس نمی‌نویسند چرا که همین قدر کافی است. به همین سادگی و کم حجمی و به خوشایندی شیرینی آدامس کافی است که شما خود به خود به هر خبری درباره‌ی او متمرکز و حساس شوید.

دقت کنید که درسی که الان قرار است بخوانید چه اطلاعات اولیه‌ای از دروس قبل، از گفته‌های معلم و یا از صحبت دوستان یا از زندگی خودتان به شما کمک می‌کند. در جست‌وجوی یافتن این اطلاعات اولیه و آموختن درس، با کمک آن‌ها باشید.

این همان چیزی است که می‌گویند در هر درس باید از پایه قوی باشید و دروس را اساسی بخوانید. قبل از فراگیری انتگرال، مفهوم مشتق را دریابید. قبل از آن‌که حد را بفهمید نمی‌توانید مشتق را درک کنید و برای فهمیدن حد باید تصاعد هندسی را خوب یاد گرفته باشید که پایه‌ی آن هم تصاعد عددی است.

بعضی وقتی می‌خواهند درسی را بخوانند یکباره به سراغ فرمول‌ها و حفظ آن‌ها می‌روند و چون کاری را از وسط شروع کرده اند و اطلاعات زمینه‌ای و پایه‌ای ندارند، درست و حسابی یاد نمی‌گیرند و بی‌علاقه و کلافه می‌شوند.

درست مثل این‌که شما بخواهید یک سریال تلویزیونی را از قسمت دهم تماشا کنید. تا کسی به شما توضیحاتی درمورد نه قسمت گذشته ندهد (و البته ساده و مختصر و کم حجم) شما علاقه‌ی چندانی به تماشای قسمت دهم پیدا نمی‌کنید.

پیش از مطالعه‌ی هر درس از این به بعد، دانسته‌های قبلی خود را مرور کنید. اطلاعات اولیه بگیرید و خود را علاقه‌مند و متمرکز سازید.

دانستن قوانین

شناخت قانون هر چیزی شما را به آن علاقه‌مند می‌کند. اگر خیلی‌ها از تماشای تنیس لذت نمی‌برند به خاطر آن است که از قانون شمارش امتیازها درآن آگاهی ندارند.

قانون ورزش‌ها، قانون بازی‌ها، قانون برقراری یک ارتباط مؤثر، مقررات اجتماعی و قانون کتاب را کشف کنید.

قبل از شروع مطالعه کشف کنید محوری که مطالب کتاب حول آن دور می‌زند چیست؟ این کتاب بر چه موضوعی تأکید می‌کند؟ چه سبک و ساختاری دارد؟ چگونه می‌خواهید به من یاد بدهید؟

یکی از موارد بسیار مهم که شما معمولاً نادیده می‌گیرید، قانون و روش مطالعه است. در خواندن هر کتاب و مطالعه نیز برای آن‌که تمرکز عالی پیدا کنید و روش و قانونی وجود دارد که آن را بعداً بررسی خواهیم کرد. اکنون فقط به این نکته توجه کنید که برای یک مطالعه‌ی متمرکز باید به روش صحیح مطالعه کرد. اگر شما ندانید قانون بازی والیبال چیست نمی‌توانید آن را بازی کنید. درمورد مطالعه هم همین طور است. ابتدا باید روش مطالعه را فرا بگیرید.

زبان گردانی

وقتی شما چند دوست دارید، دوستی را که به شما بیشتر شبیه است، عاطفه و روحیه‌ی شما را دارد و به زبان شما سخن می‌گوید، بیشتر دوست دارید. به حرف هایش بیشتر توجه می‌کنید و حتی بیشتر او را به خاطر می‌سپارید. زبان کتاب، يک زبان ساده، عمومی و همگانی است و باید هم چنین باشد. این شما هستید که باید پس از مطالعه، کتاب و متن و نمودار و فرمول‌ها را به زبان خود بیان کنید.

زبان گردانی، یکی از اصول مطالعه است. فرمول انیشتین را به زبان خود تعریف کنید. ببینید که آن در زبان شما چه مفهومی دارد؟ یادتان می‌آید که وقتی سال اول دبستان بودید، باران را چگونه برای خود زبان گردانی کردید؟ نعلبکی را در لوله‌ی کتری برگرداندید و برای خود ابر و باران ساختید.

پیچیده‌ترین مطالب علمی را همین طور که مطالعه می‌کنید و جلو می‌روید به زبان ساده، قابل فهم و بیان خوشایند خودتان برگردانید. از خود مثال بزنید و حتی آن متن را یک بار دیگر به زبان ساده‌ی خودتان بنویسید. اگر بخواهید عیناً مطالب کتاب را بخوانید و حفظ کنید عملاً نمی‌توانید یادگیری عمیقی داشته باشید. امّا اگر با زبان گردانی مطالب را یاد بگیرید، خیلی راحت‌تر عین مطالب کتاب را بیان خواهید کرد و به خاطر خواهید سپرد. پس یادتان باشد:

زبان گردانی یعنی بیان مطالب دشوار کتاب به زبان ساده و خوشایند خودتان.

با کتاب شوخی کنید

وقتی تلویزیون تماشا می‌کنید یا با دوست‌تان صحبت می‌کنید، لبخندی بر لب دارید و راحتید، امّا وقتی از کتاب و مطالعه صحبت می‌شود و به سراغ درس‌ها می‌روید جدی و محکم و اخمو می‌شوید.

در روان شناسی حافظه و یادگیری گفته می‌شود: مطالبی که بار هیجانی بیشتری دارند، بیشتر در حافظه می‌مانند و بهتر به خاطر آورده می‌شوند چرا که هیجان، علاقه، تمرکز، و ورود مطلب به حافظه را موجب می‌شود. مثالی بزنیم: من به شما می‌گویم: همسایه‌ی 18 سال قبلتان یادتان می‌آید؟ شما می‌گویید: نه. می‌گویم: همان که دو بچه‌ی کوچک داشت. می‌گویید: نه، به خاطر نمی‌آورم. می‌گویم: همان که پدرش فروشنده‌ی لباس بود. و شما باز هم به خاطر نمی‌آورید. می‌گویم: همان که خانه شان آتش گرفت. یک مرتبه همه چیز در ذهن‌تان زنده می‌شود چرا که آتش گرفتن، بار هیجانی مؤثری داشته است.

اگرچه آتش گرفتن، یک هیجان منفی در شما ایجاد کرده بود، در هر حال هیجان انگیز بود و همین هیجان باعث شده بود که شما خاطره‌ی آن را به خوبی به خاطر بسپارید.

با کتاب خود شوخی کنید. مثال‌هایی مهیج، شادی آفرین و حتی خنده‌دار بزنید. این موضوع به علاقه و تمرکز شما کمک زیادی می‌کند.

بعد از این‌که خواندید الکترون در سیم حرکت می‌کند و به مقاومتی مثل لامپ برخوردار می‌کند و لامپ را روشن می‌نماید، به زبان خودتان بگویید: موتور سوار(الکترون) در خیابانی خلوت (سیم) به سرعت حرکت می‌کند که ناگهان به دیواری (مقاومت) برخورد می‌کند و آن وقت احساس می‌کند که پروانه‌ها دور سرش می‌چرخند (روشن می‌شود).

هرچه می‌توانید به سخت‌ترین مطالب کتاب بار هیجانی مثبت بدهید و آن را بخوانید. وقتی که سدیم روی آب شناور است، به شدت حل می‌شود و اگر کبریتی بزنیم، بالای آن شعله ور می‌شود. تصور کنید اگر کسی درحال آب خوردن باشد و سدیمی درآب بیندازیم و به آن کبریت بزنیم، سبیل هایش می‌سوزد.

اگر بخواهید می‌توانید با زبان خوشایند خودتان با تمام مفاهیم کتاب شوخی کنید. اگر در بحث گشتاور مثالی از الاکلنگ می‌آورند فقط به خاطر آن است که بازی مهیج الاکلنگ، گشتاور را در ذهن شما وارد کند. شما باید زرنگی کنید و مثالی مهیج بزنید.

با کتاب آن‌چنان شاد و مهیج برخورد کنید که گویی به دوست داشتنی‌ترین دوست خود رسیده اید.

توجه به لذت‌های نهایی، نه دشواری مسیر

برای شروع هر کار باید این را بپذیرید که دشواری‌های در مسیر وجود دارد و تلاش لازم است. پذیرش دشواری مسیر و رنج راهی که در پیش دارید شما را برای مقابله با این دشواری‌ها و پیشرفت آماده می‌کند. عدم پذیرش این‌که هر مسیری با دشواری روبه روست به ویژه درآغاز راه، شما را افسرده و ناراحت می‌کند.

همین تمرینات تمرکز را در نظر بگیرید. ممکن است در ابتدا برایتان خیلی مشکل باشد ولی به تدریج که جلوتر می‌روید، تمرینات، ساده‌تر و قابل قبول‌تر می‌شود. برای میل پیدا کردن به انجام هر کار، باید به لذت‌های پایان کار توجه کنید و به هیچ عنوان به دشواری‌های مسیر فکر نکنید.

اگر باید روزی بیست صفحه مطالعه کنید، فکر خود را به رنج روزی بیست صفحه مطالعه تمرکز نکنید بلکه به لذت‌های نهایی که نصیبتان می‌شود توجه کنید. آن‌چه شما را به تلاش پیگیر و مستمر وا می‌دارد، میل به جذب لذت‌ها است. کسانی از کوه بالا می‌روند و قله را فتح می‌کنند که لذت رسیدن به قله را در ذهن می‌پرورانند. این افراد در طول مسیر هرگز به دشواری راه نمی‌اندیشند بلکه خود را درآن بالا مجسم می‌کنند و به این فکر می‌کنند که از آن بالا همه چیز زیباست. همین شوق ذهنی باعث می‌شود که آن‌ها به راحتی دشواری مسیر را بپذیرند و پیش بروند. حال آن‌که اگر آنان تمام ذهنشان را معطوف به دشواری مسیر می‌کردند و مدام به این فکر می‌کردند که چقدر تا پایان راه باقی است، این رنج که در ذهنشان مجسم می‌شد، به سرعت آن‌ها را خسته می‌ساخت.

همین که فکر خود را بر این متمرکز کنید که در پایان امتحانات چه نمرات درخشانی می‌گیرید و به لذت شکوه آن لحظه فکر کنید، این قدرت را پیدا می‌کنید که سختی‌هایی را که از ساعت‌ها مطالعه و درس خواندن متحمل می‌شوید، به راحتی پشت سر بگذارید.

مدام در ذهن خود موفقیت‌های نهایی را مجسم کنید. همچون ورزشکاری که به شوق لذتِ داشتن بدنی ورزیده و جسمی آماده در پایان کار، رنج زود بیدار شدن و سختی تمرینات را متحمل می‌شود.

یادتان باشد همیشه این توجه به لذت‌ها است که تمرکز و علاقه ایجاد می‌کند.

اشتباه در برنامه ریزی

همین‌جا لازم است که به برنامه ریزی غلط و پیگیری نادرست برنامه‌های درسی اشاره کنیم. برنامه‌هایی که برای یک روز حجم زیادی از مطالب را در بر می‌گیرد، عملاً به خاطر همین حجم زیاد، تنفر ایجاد می‌کند.

عده ای، وقتی برنامه ریزی می‌کنند که مثلاً از فلان کتاب، روزی یک صفحه مطالعه کنند، به جای آن‌که برنامه‌ی همان روز را اجرا کنند، مدام کتاب را ورق می‌زنند که چه راه زیادی باقی مانده است و همین توجه به دشواری مسیر طولانی بودن راه، شوق و علاقه و تمرکز را دران‌ها از بین می‌برد.

از اجرای برنامه‌های روزانه فقط برنامه‌ی همان روز را انجام دهید و مطلقاً به این‌که «چند صفحه مانده» فکر نکنید.

اشتباه بیشتر داوطلبان کنکور که باید تمام کتاب‌های چهارسال دبیرستان را بخوانند این است که پس از مدتی در ذهن خود به طولانی بودن راه فکر می‌کنند.

باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه‌ی همان روز را اجرا کنید.

تعیین هدف

یکی از عوامل مهم در ایجاد تمرکز‌حواس و افزایش دقت در هنگام مطالعه آگاهی از هدف مطالعه است. حتماً پیش از مطالعه برای خود مشخص کنید که هدفتان چیست. گفتن «هدف من یادگیری این فصل است» یا «هدفم این است که نمره‌ی خوبی بگیرم» و... بسیار نادرست است چرا که این‌ها هیچ کدام هدف نیستند. اهداف، وقتی قابل دسترسی اند که مشخص، دقیق، روشن و واضح باشند. شما باید هدف‌ها را از داخل فصل‌ها استخراج کنید. مثلاً بگویید:

هدف من این است که بدانم چرا انقلاب مشروطه شکست خورد.

هدف من این است که بدانم فرق توندرا و تایگا چیست.

هدف من این است که بدانم در آینه‌های مقعر، افزایش فاصله‌ی کانونی چه تغییراتی در تصویر ایجاد می‌کند.

و...

همه‌ی این اهداف مشخص، جزیی و روشن هستند و به ذهن برنامه می‌دهند. اشخاصی که قبل از مطالعه با طرح پرسش‌هایی برای خود، ذهنشان را مشتاق و جست‌وجوگر می‌کنند. در تمام لحظات مطالعه به دنبال جواب هستند و این هدفمندی ذهن باعث می‌شود که به راحتی تمرکز‌حواس داشته باشید.

باید همیشه به خاطر داشته باشید که هر روز فقط برنامه‌ی همان روز را دنبال کنید. هنگامی که شما در جست‌وجوی یک هدف هستید، به اهداف دیگر نیز دست پیدا می‌کنید.

شاید خیلی از شما تگران باشید که اگر با یک هدف مشخص و جزیی پیش بروید، از مطالب دیگر که باید یاد بگیرید، باز بمانید. امّا چنین اتفاقی نمی‌افتد. شما چند سؤال طرح می‌کنید تا ذهن خود را مشتاق و جست‌وجوگر و متمرکز کنید. اهداف دیگر خود به خود جذب شما می‌شود.

هدف دار بودن ذهن هنگام مطالعه خیلی مهم است. آن قدر که ما می‌گوییم:

یا مطالعه نکنید یا قبل از آن برای ایجاد تمرکز‌حواس در مطالعه، هدف خود را تعیین کنید.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷ (صص ۴۶ تا ۵۴)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 22:37  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل سوم

علاقه: مهم‌ترین شرط در تمرکز ‌حواس

علاقه و تمرکز‌ حواس

به یقین می‌توان گفت که علاقه مهم‌ترین شرط در ایجاد تمرکز‌حواس است. هر چه علاقه‌ی شما به یک موضوع بیشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیشتر می‌شود. متخصصان حافظه و یادگیری، وقتی که شخصی می‌گوید: «من اصلاً حافظه ندارم»، به او می‌گویند: «نشانی منزلت را بلدی؟» و چون شخص پاسخ مثبت می‌دهد می‌گویند پس تو حافظه داری. اگر حافظه نداشتی، نباید هیچ نمود و تظاهری را از حافظه نشان می‌دادی.

شخص اصرار می‌کند: «من حافظه ندارم» یا «حافظه ام خیلی بد است» چون درس تاریخی را که دیشب خوانده بودم اصلاً به خاطر نمی‌آورم.

به زندگی همین شخص وارد می‌شویم. متوجه می‌شویم که به فوتبال علاقه‌ی زیادی دارد. از او سؤالی در این زمینه می‌کنیم، سؤالاتی خیلی جزئی و حاشیه‌ای. ملاحظه می‌کنیم که او حتی شماره‌ی پیراهن بازیکنان، باشگاه آن‌ها، و نتایج دقیق مسابقات قبلی آن‌ها را به خاطر دارد. چه حافظه‌ی توانایی!

وقتی شما به موضوعی علاقه داشته باشید، خود به خود برآن متمرکز می‌شوید. بیشتر دقت می‌کنید و به راحتی به حافظه می‌سپارید و بعداً هم خیلی راحت به خاطر می‌آورید.

اساساً تمرکز‌حواس و حافظه لازم و ملزوم یکدیگرند:

علاقه‌ی بیشتر »» تمرکز بیشتر »» مرور ذهنی بیشتر »» به خاطر سپاری بهتر »» یاد آوری سریع‌تر

حلقه‌ی اول این زنجیر، علاقه است. تا علاقه نباشد، تمرکز نیست و تا تمرکز نباشد، حافظه نیست و تا حافظه نباشد، یادگیری و موفقیت تحصیلی نیست. پس می‌بینید که اساس تمام موفقیت‌های تحصیلی و همین طور شغلی و موفقیت‌های دیگر علاقه است. علاقه، علاقه، علاقه = موفقیت، موفقیت، موفقیت. آن‌جا که شما علاقه دارید، قطعاً موفقیت و پیشرفت دارید.

همین شما که از عدم تمرکز‌حواس خود گله دارید، وقتی غرق دیدن یک فیلم مهیج یا تماشای مسابقه‌ی ورزشی مورد علاقه‌ی خود یا بازی شطرنج یا خواندن یک رمان جالب یا حل جدول و یا مطالعه‌ی یک درس مورد علاقه‌ی خود هستید، نسبت به سروصدا، حضور دیگران یا عوامل حواس‌پرتی دیگری که در محیط اطراف‌تان هست، هیچ واکنشی نشان نمی‌دهید یعنی: تمرکزی عالی دارید.

وقتی شما به موضوعی علاقه دارید، دوست دارید درباره‌ی آن بیشتر بدانید و میل به فراگیری بیشتر باعث می‌شود که تمرکز بهتری داشته باشید. از طرفی هرچه بیشتر فرا بگیرید و بیشتر بدانید، علاقه‌ی شما به مطلب هم بیشتر می‌شود و باز علاقه‌ی بیشتر، میل فراگیری بیشتر و...

اما ما باید درس‌های زیادی را مطالعه کنیم و در این مطالعه تمرکز‌حواس داشته باشیم تا بتوانیم یاد بگیریم و به خاطر بسپاریم و به موفقیت تحصیلی دست یابیم. طبیعتاً خیلی از این درس‌ها مورد علاقه‌ی ما نیستند. با آن‌ها چه کار کنیم؟ مسلماً نمی‌توانیم مطالعه‌ی این درس‌ها را کنار بگذاریم و فقط درس‌های مورد علاقه را بخوانیم. تنها راه حل این است:

باید به طریقی خودمان را به آن درس‌ها علاقه‌مند کنیم. 

چگونه درس بخوانیم؟

این سؤالی است که اکنون مسلماً در ذهن شما ایجاد شده است. شما که مجبورید درس‌‌هایی را بخوانید که هیچ علاقه‌ای به آن‌ها ندارید و واقعاً نمی‌دانید که با این بی‌علاقگی و در نتیجه عدم تمرکز و در نتیجه عدم یادگیری در آن درس چه کنید.

یکی به مثلثات علاقه ندارد، یکی به شیمی، یکی به فلسفه، یکی به زمین شناسی، یکی به تاریخ و...

به هرحال هر کس ممکن است از یک یا چند درس اصلاً خوشش نیاید امّا درعین حال که این بی‌علاقگی را حس می‌کند، ضرورت ایجاد علاقه را هم احساس می‌نماید.

ما هم اکنون زمینه‌های بسیار مؤثری را برای ایجاد علاقه به شما معرفی می‌کنیم.

اطلاعات اولیه

شاید مهم‌ترین راه ایجاد علاقه، کسب اطلاعات اولیه درباره‌ی موضوع مورد نظر باشد. هرچه اطلاعات اولیه‌ی شما و دانسته‌های ابتدایی شما در زمینه‌ی موضوع بیشتر باشد، خود به خود کشش بیشتری برای فراگیری آن خواهید داشت و در نتیجه تمرکز بهتری درآن به دست خواهید آورد. این همان ارتباط علاقه و میل به فراگیری است.

هرچه می‌توانید اطلاعات اولیه، سطحی و ابتدایی خود را افزایش دهید، چه این اطلاعات در راستای موضوع باشند چه نباشند. مثلاً قبل از این‌که فرمول‌های پیچیده‌ی اصطکاک را در فیزیک مطالعه کنید، به کسب اطلاعات اولیه و ابتدایی درمورد اصطکاک بپردازید. اگرچه این مطالب پیش پا افتاده، سطحی و بی‌ارتباط با آن فرمول‌های پیچیده به نظر می‌رسند، شوق و شور و میل به فراگیری و در نتیجه تمرکز‌حواس شما را افزایش خواهند داد.

اهمیت مطالعه قبل از ورود به کلاس

شاید تا به حال به این موضوع فکر کرده باشید که چرا دبیران و استادان شما این‌قدر به شما تأکید می‌کنند که قبل از ورود به کلاس جلسه‌ی بعد، مطالعه‌ی سطحی و اجمالی و سریعی بر آن‌چه که قرار است تدریس شود داشته باشید. علت این تأکید عمدتاً به خاطر همین تأثیر اطلاعات اولیه است. با دانستن اطلاعات اولیه شوق یادگیری و جذب‌تان فراوان‌تر می‌گردد و به یقین درک بهتری از صحبت‌های مدرس خواهید داشت.

و ما در جای خود شیوه‌ی مطالعه‌ی قبل از ورود به کلاس را توضیح خواهیم داد.

اطلاعات اولیه چگونه باشند؟

برای کسب اطلاعات اولیه باید دقت کنید که این اطلاعات، ویژگی‌های لازم را داشته باشند. هر مطلبی نمی‌تواند اطلاعات اولیه تلقی شود. باید به خاطر داشته باشیم که اطلاعات اولیه قرار است در ما شوق و رغبت ایجاد کند و ما را به فراگیری بیشتر وا دارد. بنا براین:

اول) اطلاعات اولیه باید ساده باشند:

اگر شما در ابتدا مطالب دشوار و سخت را جست‌وجو کنید و به آن‌ها توجه نشان دهید، به جای علاقه‌مند شدن به آن‌ها، از آن‌ها بیزار می‌شوید. اطلاعات اولیه باید ساده‌ترین مطالب باشند.

دوم) اطلاعات اولیه باید کم حجم باشند:

با وجود آن‌که اطلاعات اولیه‌ی فراوانی در اختیار شماست که همگی ساده اند، توصیه می‌کنیم همه‌ی این اطلاعات را یک‌جا نگیرید. یکی از این اصول مهم یادگیری و قوانین پایه‌ای حافظه این است: یادگیری تدریجی است. ارزش 9ساعت مطالعه‌ی مستمر جغرافی را دریک روز، به یک ساعت مطالعه در 9 روز تبدیل کنید و یا 18 ساعت مطالعه‌ی پشت سرهم دریک روز را به 6 ساعت مطالعه در 3 روز تقسیم کنید، بازده فوق‌العاده بیشتری خواهیم داشت.

یادگیری یکباره‌ی مطالب شما را زود خسته و بی‌علاقه می‌کند. درست مثل آن‌که بخواهید در یک روز از صبح تا شب نیمی از کتاب را یاد بگیرید. اصل یادگیری تدریجی هم بر ایجاد علاقه استوار است. اطلاعات فراوان و یکباره به راحتی شما را از آن درس بیزار می‌کند.

سوم) اطلاعات اولیه باید به شکل خوبی ارائه شوند:

انتقال اطلاعات اولیه به شکلی خوب و دوست داشتنی، شوق شما را برای فراگیری بیشتر افزایش می‌دهد. معلمی را به خاطر بیاورید که مطالب را به زبانی خوشایند به شما انتقال می‌دهد و در همان روز اول آن‌چنان تأثیری بر شما می‌گذارد که شیفته‌ی آن درس می‌شوید.

وقتی که مشغول درس خواندن هستید، مانند همان معلم مطالب را به شکلی زیبا برای خود بیان کنید و در خود علاقه ایجاد کنید، به خصوص در درس‌هایی که معلم شما مطلب را خشک و جدی و نه چندان خوب ارائه می‌دهد، حتماً از این روش استفاده کنید.

چهارم) به کاربردهای علمی مطالب علمی فکر کنید:      

کاربرد مطالب را در زندگی خود جست‌وجو کنید. قبل از آن‌که به سراغ مفاهیم پیچیده‌ی اصطکاک بروید به این فکر کنید که زمستان‌ها در هوای سرد، دستان خود را به هم می‌مالید تا گرم شوند.

قبل از این‌که مثلثات بخوانید به این فکر کنید که تمام حرکات کشتی‌ها روی اقیانوس‌ها براساس نسبت‌های مثلثاتی انجام می‌گیرد.

قبل از این‌که شیمی بخوانید و واکنش‌های گرمازا و گرماگیر را بفهمید به این فکر کنید که اخیراً چیزی به نام بخاری جیبی اختراع شده است که در زمستان دست‌های شما را گرم می‌کند.

قبل از این‌که گرانیگاه و مرکز ثقل چیزی بیاموزید به این فکر کنید که چرا برج معروف پیزا در ایتالیا با همه‌ی کج بودنش فرو نمی‌ریزد.

بعضی از مطالب هم کاربرد‌های رفتاری دارند. می‌توانیم قبل از خواندن این مطالب به این کاربردهایشان فکر کنیم. مثلاً قبل از این‌که بخوانیم هفته‌ی دوم تا ششم زندگی جنینی مقارن با رشد سریع و اختصاصی شدن اندام‌ها و دستگاه‌های مختلف بدن است، به این فکر کنیم که سلامت یا عدم سلامت جسمی و روانی مادر و پدر چه تأثیری بر جنین دارد و رفتارهای مناسب والدین و اطرافیان آن‌ها چگونه می‌تواند باشد.

قبل از این‌که قانون عمل و عکس العمل نیوتن را بخوانیم به این فکر کنیم که تمام اعمال ما به خود ما باز می‌گردد و به قول شاعر: «هرچه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی».

قبل از این‌که قاعده‌ی «هوند» را در شیمی بخوانیم که «تا زمانی که هریک از اربیتال‌های هم انرژی، یک الکترون نگرفته باشد، هیچ یک از آن‌ها پر نمی‌شود» به این فکر کنیم که ما هم باید در همه‌ی زمینه‌های زندگی به موازات هم پیشرفت کنیم.

رشد یک جانبه، قانون طبیعت نیست و به همین خاطر محکوم به شکست است. اگر در زمینه‌ی مالی داریم پیشرفت می‌کنیم در زمینه‌ی معنوی هم باید با همان سرعت به پیش رویم. اگر در زمینه‌ی علمی موفقیت کسب می‌کنیم، باید در عمل هم به همان اندازه موفق شویم. اگر در زندگی اجتماعی به مراتب عالی می‌رسیم باید در زندگی خصوصی هم خود را به همین مراتب عالی برسانیم. خلاصه آن‌که اجازه ندهیم که دریک زمینه از سایر زمینه‌ها عقب بیفتیم درست مانند اتم‌های عناصر که قاعده‌ی هوند را اجرا می‌کنند.

و قبل از این که...

اگر کمی دقیق شوید، اگر ذهن خود را به کار بیندازید به کاربرد تمامی علوم را در لحظه لحظه‌ی زندگی خود حس می‌کنید و هرکه بیشتر آمیختگی دانش را با زندگی روزمره درک می‌کنید علاقه‌مند‌تر و مشتاق‌تر می‌شوید.

در واقع دانش بشری از دقت کردن به زندگی ساده و طبیعی پدیدار شده است.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷ (صص ۳۹ تا ۴۵)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 15:22  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل دوم

اساس تمرینات در: تمرکز‌حواس

تمرکز‌حواس در وهله‌ی اول یک تلاش ذهنی است برای انسجام بخشیدن به فکر و جمع و جور کردن آن.

هرچه بیشتر به این تلاش ادامه دهید، تمرکز شما بهبود می‌یابد و هرچه از این تلاش باز بمانید، تمرکز شما کاهش پیدا می‌کند.

امروزه تمام استعدادهای ذهنی را به تلاش و کوشش فردی وابسته می‌کنند. حافظه، تمرکز، خلاقیت، توانایی تدبیر و چاره اندیشی و سایر فرآیندهای ذهنی هیچ یک به سن، جنس و تحصیلات بستگی ندارند.

اینکه شما دخترید یا پسر، مرد یا زن، سالمند یا جوان و... به هیچ عنوان دلیلی برای عدم توانایی شما در پرورش برخی از نیروهای ذهنی نیست.

همان طور که گفتیم، همه‌ی این‌ها به تلاش و کوشش فردی شما بستگی دارند. هم اکنون به یک شاخه‌ی گل فکر کنید. مسلماً پس از چند لحظه عوامل حواس‌پرتی به سراغ شما می‌آیند که کاملاً طبیعی است.

اما کاری که شما باید انجام دهید این است که خیلی سریع افکار خود را جمع و جور کنید و به فکر اول یعنی شاخه‌ی گل برگردید.

بعد از این تلاش دوباره لحظاتی بیش نمی‌گذرد که فکر شما منحرف می‌شود و شما باید مجدّداً به شاخه‌ی گل برگردید.

شاید در یک تمرین پنج دقیقه ای، ده‌ها یا حتی صدها بار فکر‌تان منحرف شود. خسته نشوید و فکر خود را به هر سو رها نکنید. به محض این‌که متوجه شدید که از مسیر قبلی منحرف شده اید، به موضوع اصلی باز گردید.

«ملوین پاورز» در کتاب «راهنمای تمرکز بهتر» به شدت تأکید می‌کند که استمرار یک ماهه در این تمرین به صورت روزی پنج الی ده دقیقه، تأثیر فوق‌العاده‌ای در تمرکز فکر شما دارد.

 تمرین

زمان مشخصی را انتخاب کنید. هر زمانی که دوست دارید. مثلاً ساعت ده شب.

از امروز هر شب ساعت ده تا ده و ده دقیقه به مدت یک ماه تمام به یک موضوع ویژه فکر کنید. توجه داشته باشید که دست کم باید چهار الی پنچ شب متوالی به یک تصویر ثابت فکر کنید. تصویری که مورد علاقه‌ی شما باشد. زمانی تصویر را عوض کنید که احساس کنید این تصویر دیگر در شما انگیزه ایجاد نمی‌کند و تکراری شده است.

تلاش کنید که فکر‌تان منحرف نشود. به همان روشی که گفتیم به محض انحراف ذهن از موضوع اصلی، به آن باز گردید. به مرور می‌بینید که رفته رفته میزان انحراف‌های ذهنی شما کاهش می‌یابد. به‌طوری که در روز بیستم حتی کمتر از پنج بار در طول ده دقیقه فکر‌تان منحرف می‌شود.

فراموش نکنید که استمرار يک ماهه در این تمرین بسیار حائز اهمیت است. نکته‌ی دیگر این‌که حتماً به موضوع مورد علاقه‌ی خود فکر کنید، به ویژه در روزهای اول تمرین. چرا که هرآنچه مورد علاقه است خود به خود ایجاد تمرکز می‌کند. بعداً در این باره بیشتر شرح خواهیم داد.

 نگاه کردن به یک جسم

برای شروع تمرین به هیچ عنوان با چشم بسته تمرین نکنید. چون دیدن یک تصویر عینی و ملموس، بسیار ساده‌تر از تماشای یک تصویر ذهنی است.

مثلاً سیبی را جلوی خود بگذارید و همان گونه که دقیقاً به آن نگاه می‌کنید به آن فکر کنید. هر بار که متوجه شدید به اصطلاح ماتتان برده و ذهن‌تان منحرف شده، دوباره توجه خود را به سیب معطوف کنید تا زمانی که ده دقیقه تمام شود.

 دیدن یک جسم با چشم بسته

پس از چند روز دیدن اشیاء با چشم باز و فکرکردن به آن، وقتی که احساس کردید در این کار مهارت یافتید، همان جسم، یا شیئی دیگر را در ذهن خود ببینید و به آن فکر کنید.

در جایی آسوده بنشینید. چشمان خود را ببندید و به تصویر ذهنی خود توجه کنید. هر بار که ذهن‌تان فرار می‌کند و به تصویرها و افکار دیگر متمایل می‌شود با تلاشی ساده و آرام به تصویر ذهنی خود برگردید.

 نگاه کردن به یک اسم معنی با چشم بسته یا باز

بعد از چند روز مداومت در مرحله‌ی دوم تمرین، کمی آن را برای خود دشوارتر کنید. اینک به اسامی معنی توجه کنید. به محبت، فداکاری، خشم، شادی، هیجان و...

چون اسم‌های معنی تصویر عینی ندارند، بهتر آن است که آن‌ها را در وجود یک شخص مورد علاقه ببینید. مثلاً شادی و هیجان را در چهره‌ی دوست صمیمی خود و یا فداکاری و محبت را در چهره‌ی مادر یا پرستاری که شب هنگام بر بالین کودکی بیمار ایستاده است و از او مراقبت می‌کند ببینید.

تمرکز پیدا کردن بر اسامی معنی، قدرت تمرکز فکر شما را بسیار عالی می‌کند، به شرط آن‌که در مراحل 1 و 2 تمرین مهارت کسب کرده باشید.

در روزهای آخر شما می‌توانید به مفاهیم گسترده‌تر و عمیق تری که تصاویر دنباله داری را شامل می‌شوند فکر کنید البته به صورت منظم و منسجم.

مثلاً جنگ، مفهوم گسترده‌ای است که تصاویر فراوانی را در ذهن شما تداعی می‌کند. این تصاویر را با یک نظم خاص دنبال کنید. مثلاً ابتدا حمله‌ی هواپیماها، بعد بمباران مناطق نظامی، بعد خشم افراد، تشکل نظامی، حمله بر دشمن، تیراندازی، جنگ تن به تن و سپس غلبه و فتح و پیروزی.

این تصاویر دنباله دار را همیشه با یک نظم ثابت و مشخص در ذهن خود بیاورید و دنبال کنید.

 چگونه فکر کنیم ؟

شاید شما هم با این مشکل مواجه باشید که نمی‌دانید چگونه فکر کنید و یا وقتی که به فکر کردن مشغول هستید، مطمئن نیستید که دارید فکر می‌کنید یا نه.

«کوین ترودا» رییس مؤسسه‌ی حافظه‌ی آمریکا و نویسنده‌ی کتاب «تکنیک‌های تقویت حافظه» در کتاب خود می‌نویسد: تصاویر، پایه‌های فکری ما هستند، یعنی همیشه تصاویر افکار را می‌سازند. تا تصویری نباشد فکری نیست و هر وقت تصویر ایجاد شد تفکر صورت می‌گیرد. پس بهترین راه برای آن‌که مطمئن شوید درحال فکرکردن هستید این است که ببینید تصویر دارید یا نه. اگر تصویر دارید، مسلماً درحال فکرکردن هستید.

 اگر در تجسم مشکل دارید

در مرحله‌ی اول تمرین، شما جسمی را با چشم باز می‌بینید. بنا براین تصویر عینی دارید که به دنبال آن اندیشه خواهد بود.

اما در مرحله‌ی دوم تمرین، گاهی احساس می‌کنید که در ساختن تصاویر ذهنی مشکلات فراوان دارید یا ادعا می‌کنید که تصویری نمی‌بینید و فقط احساسی از یک تصویر دارید.

بهترین راه برای ایجاد مهارت در دیدن تصاویر ذهنی، توالی انجام مراحل 1 و 2 است یعنی اینکه ابتدا تصویری را با چشم باز ببینید و سپس آن را فوراً با چشم بسته ببینید. هر وقت تصویر محو یا کمرنگ شد دوباره چشم را باز کنید و تصویر واقعی را ببینید و پس از نگاه دقیق، مجدّداً چشم خود را ببندید و تصویر ذهنی آن را مشاهده کنید.

این عمل خیلی زود نتیجه می‌دهد و شما در ساختن تصویر ذهنی مهارت پیدا می‌کنید.

خوانندگان کتاب‌های روان شناسی موفقیت، معمولاً خیلی با مشکل دیدن تصویر ذهنی مواجه می‌شوند. وقتی به شخصی گفته می‌شود که مثلاً «خودت را دریک باغ پر از گل ببین» می‌گوید: «من قادر نیستم خودم را ببینم.» به همین علت است که خیلی از خوانندگان این کتاب‌ها نمی‌توانند این تمرین مؤثر را که پایه و اساس «تجسم خلاق» است انجام دهند. به این افراد توصیه می‌کنیم که تصویر خود را به دقت در آینه نگاه کنند. سپس با چشم بسته خود را مجسم نمایند و به همان صورت که درمورد اشیاء شرح دادیم، هر وقت تصویر کم رنگ یا محو شد دوباره چشمان خود را باز کنند و تصویر واقعی خودشان را ببینند.

بعد از مدتی به راحتی می‌توانند خودشان را مجسم کنند و تمرینات این کتاب‌ها یا کلاس‌ها را به خوبی انجام دهند.

 یک سؤال دیگر

در مرحله‌ی اول تمرین ممکن است با این سؤال مواجه شوید که مثلاً وقتی سیب را می‌بینیم به چه چیز آن فکر کنیم؟

ما مؤکداً پاسخ می‌دهیم: به هیچ چیز. فقط تصویر را ببینید، فکر خود به خود ایجاد می‌شود. رنگ، شکل، لکه‌های کوچک، اندازه، نوع و... 

چند روز تمرین کنیم؟

قرار بود که تلاشی ذهنی به مدت یک ماه و هر روز ده دقیقه برای انسجام بخشیدن به افکار خود داشته باشید. می‌توانید هر هفته از این ماه را به انجام یک مرحله اختصاص دهید. هفته‌ی اول: مرحله‌ی اول، هفته‌ی دوم: مرحله‌ی دوم، هفته‌ی سوم: مرحله‌ی سوم (فکر کردن به اسم معنی)، هفته‌ی چهارم: مرحله‌ی چهارم (فکرکردن به مفاهیم گسترده و دنباله دار).

شما می‌توانید بیشتر تمرین کنید مثلاً ده دقیقه صبح و ده دقیقه شب. امّا ما معمولاً تمرینات فراوان را توصیه نمی‌کنیم تا شما علاقه و استمرار خود را از دست ندهید و زود خسته نشوید. بهتر است از هر گونه شتاب و فشار زیاد که ناشی از اشتیاق فراوان شما در روزهای اول است، بپرهیزید. «استمرار» شرط اول موفقیت در این تمرین است و «وارد شدن در هر مرحله به شرط موفق شدن در مرحله‌ی قبل» شرط دوم.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷ (صص ۲۹ تا ۳۵)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 23:4  توسط نیک فور یو  | 

قسمت های قبلی کتاب «مطالعه موفق با تمرکز» تالیف «سید مجتبی حورایی»

فصل اول

واقعیت‌ها در: تمرکز‌حواس

تمرکز چیست ؟

مهم‌ترین علت عدم دستیابی به یک تمرکز فکر عالی، تعاریف نادرستی است که در ذهن شما برای تمرکز‌حواس وجود دارد.

بیشتر شما تمرکز را فکرکردن به یک موضوع ویژه به صورت مطلق و کامل و صد درصد می‌دانید درحالی که چنین چیزی نه تنها برای شما که برای هیچ انسانی در هیچ شرایطی به هیچ عنوان ممکن نیست.

شما ابداً قادر نیستید تمام ذهن خود را به‌طور کامل و مطلق در اختیار یک موضوع بگذارید و بقیه‌ی افکار را درآن زمان از ذهن خود کاملاً حذف کنید.

زمانی که یک انسان می‌تواند چنین تمرکزی داشته باشد، حداکثر سه الی چهار ثانیه است. یعنی تاکنون کسی نبوده که پنج ثانیه متوالی به‌طور طلق، تنها و تنها به یک چیز بیندیشد.

بنابراین، منطقی نیست که شما تعریف بالا را برای تمرکز‌حواس قبول کنید. چنین تعریفی، سطح توقع شما را بالا می‌برد. وقتی که فکر دیگری به جز موضوع اصلی به ذهن‌تان راه می‌یابد و یا کوچک‌ترین عامل حواس‌پرتی را از محیط اطراف خود دریافت می‌کنید. احساس سرخوردگی می‌کنید و گمان می‌کنید که قدرت تمرکز ندارید. حال آن‌که این تصور فقط ناشی از برداشت اولیه‌ی نادرستی است که از تمرکز داشته اید و همین تصوّر عملاً شما را در تلاش برای بهبود تمرکز ناکام می‌سازد.

پس، اولین و مهم‌ترین قدم را در راه افزایش تمرکز ذهنی خود بردارید: تعریف نادرستی را که از تمرکز‌حواس در ذهن خود دارید دگرگون کنید.

اما تعریف درست تمرکز

تمرکز‌حواس همان قدر می‌تواند واقعی باشد که عوامل حواس‌پرتی واقعیت دارند.

یعنی: شما باید بپذیرید که به هرحال، همیشه عواملی حواس شما را پرت می‌کنند که بعضی از آن‌ها منشأ ذهنی و درونی دارند و از اندیشه‌ی خود شما ناشی می‌شوند و بعضی دیگر منشأ محیطی و بیرونی دارند و از محیط اطراف شما نشأت می‌گیرند. عواملی مثل یادآوری خاطرات و تخیلات گوناگون و تجزیه و تحلیل مسائلی خارج از چارچوب موضوع مطالعه، از عوامل حواس‌پرتی درونی و عواملی مانند سروصدا، حضور مزاحم دیگران و آشفتگی مکان مطالعه از عوامل بیرونی به حساب می‌آیند.

شاید بتوان ذهن انسان را به یک سیستم ارتباطی بسیار پیچیده تشبیه کرد. در هر لحظه هزاران پیام از محیط داخلی بدن و از محیط اطراف به آن مخابره می‌شود و درعین حال هزاران پیام از این مرکز به محیط داخلی بدن و محیط اطراف ارسال می‌گردد. اگرچه بسیاری از این مبادله‌ها در حوزه‌ی نا‌خود‌آگاه  ما صورت می‌گیرد، بعضی از این پیام‌ها وارد حوزه‌ی آگاهی ما می‌شوند و ذهن ما را از موضوع مطالعه منحرف می‌کنند.

گفتیم که برای دستیابی به تمرکز‌حواس عالی، باید آن را درست تعریف کرد. برای تعریف درست هم ابتدا باید حواس‌پرتی را به عنوان یک واقعیت انکار نشدنی بپذیریم و بعد بگوییم: تمرکز‌حواس یعنی «عوامل حواس‌پرتی را به حداقل رساندن». با تمرین‌هایی که جلوتر شرح خواهیم داد، شما می‌توانید عوامل حواس‌پرتی خود را کمتر و در نتیجه تمرکز‌حواس خود را بیشتر کنید.

تمرکز‌حواس نسبی است

در تعریفی که برای تمرکز‌حواس ارائه دادیم نسبی بودن تمرکز کاملاً نشان داده شده است. گفتیم که تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس‌پرتی او افزایش می‌یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می‌کند. در نتیجه شما هیچ گاه از یک میزان مشخص و ثابت تمرکز برخوردار نیستند. به محض آن‌که محیط شما عوض شود و یا شرایط ذهنی شما تغییر کند، میزان تمرکز شما بر یک مطلب تغییر می‌کند.

همچنین تمرکز‌حواس افراد مختلف نسبت به یکدیگر، کاملاً فرق می‌کند. بنابراین شما هرگز نباید خود را فرد حواس‌پرت و فاقد تمرکزی بدانید یا معرفی کنید، چرا که چنین چیزی حقیقت ندارد.

درست‌تر آن است که بگویید در این لحظه، با ذهنیت کنونی و در محیط فعلی عوامل حواس‌پرتی من بیشتر و میزان تمرکزم کمتراست.

گفتن «من کاملاً آدم حواس‌پرتی هستم.» و عباراتی از این دست، کاملاً نادرست است. این قضاوت شما درباره‌ی تمرکز‌حواس‌تان به هیچ وجه منصفانه نیست چرا که خود شما بارها و بارها در شرایط متفاوت تمرکز‌های عالی گوناگونی را تجربه کرده اید.

همیشه به خاطر داشته باشید که به هنگام قضاوت درمورد خودتان یا دیگران، واقع بین بودن با بدبین بودن خیلی فرق می‌کند. کسی که واقع بین است همه‌ی جنبه‌ها چه خوب و چه بد را در نظر می‌گیرد. به سرعت داوری نمی‌کند. جزئیات را می‌بیند و کلی گویی نمی‌کند. پس: درمورد تمرکز‌حواس خود واقع بینانه قضاوت کنید و واقع بینانه حرف بزنید یعنی همیشه توجه کنید که: تمرکز‌حواس نسبی است.

تمرکز‌حواس اکتسابی است

بسیاری از شما در مواردی که نمی‌توانید تمرکز‌حواس عالی داشته باشید، می‌گویید: «من ذاتاً آدم حواس‌پرتی هستم.» همین ذهنیت نادرست باعث می‌شود که نتوانید از چنین تمرکزی برخوردار گردید.

تمرکز‌حواس به هیچ وجه ذاتی نیست. ما ژن مشخصی برای تمرکز در مغز نداریم و هیچ یک از ما با تمرکز مادرزاد به دنیا نیامده ایم. اگرچه برخی از والدین، رفتار نوزاد خود را هنگامی که محکم شیشه‌ی شیر را در دست گرفته، به آن نگاه می‌کند و شیر را می‌مکد، تمرکز‌حواس تلقی می‌کنند و می‌پندارند که کودک شان از تمرکز ذاتی برخوردار است. رفتار کودک صرفاً پاسخی بازتابی به محرک که شیشه‌ی شیر یا سینه‌ی مادر است، می‌باشد و هیج نوع تفکری درآن صورت نمی‌گیرد چرا که هنوز مراکز عالی مغز، کنترل رفتار کودک را به دست نگرفته اند و بنابراین تعبیر رفتار کودک به تمرکز‌حواس کاملاً بی‌اساس است.

آنچه مسلم است استعداد بالقوه‌ی تمرکز‌حواس در همگان وجود دارد و مانند هر استعداد دیگر می‌توان آن را در خود رشد داد و پروراند. شما به راحتی می‌توانید این خصلت همگانی را در خود تربیت کنید و به عالی‌ترین مراتب خویش برسانید.

همه توانایی‌های همگانی را به عضله‌ای تشبیه می‌کنند. قوی‌ترین و عضلانی‌ترین افراد را هم که در نظر بگیرید، وقتی به دنیا آمدند از عضلاتی ساده و نرم و طبیعی مانند دیگران برخوردار بودند امّا تمرین و ممارست و به کار گرفتن عضلات باعث شده که آن‌ها به مرور در رشد عضلانی خود پیشرفت کنند و به بالاترین مرتبه‌ی آن‌که مهارت‌های ویژه در استفاده از عضلات است، برسند.

تمام استعدادهای بالقوه‌ی انسانی را می‌توان به صورت بالفعل درآورد و پرورش داد و به عالی‌ترین درجه‌ی خود رساند.

مثلاً یک بند باز ماهر را در نظر بگیرید. او هم وقتی متولد شد مانند همه‌ی کودکان طبیعی دیگر، توانایی حفظ تعادل را به دست نیاورده بود. مدت‌ها طول کشید تا او بتواند بنشیند و در وضعیت نشسته تعادل به دست آورد، بایستد و در وضعیت ایستاده تعادل به دست بیاورد. راه برود و درحال راه رفتن تعادل خود را حفظ کند. درست مانند همه‌ی کودکان طبیعی دیگر. امّا او با تمرینات مداوم و مکرر، استعداد حفظ تعادل خود را آن قدر پرورش داد که به یک مهارت تبدیل کرد. حالا او آن قدر توانایی حفظ تعادل دارد که می‌تواند به راحتی روی یک بند حرکات پیچیده انجام دهد و تعادل خود را حفظ کند و ما را به وجد بیاورد.

حافظه و تمرکز هم دو استعداد همگانی هستند که می‌توانند پرورش پیدا کنند و به مهارت‌های ویژه تبدیل شوند.

کسانی که قادرند ضرب و تقسیم اعداد چند رقمی را در کوتاه‌ترین زمان ممکن انجام دهند، کسانی که می‌توانند با یک بار دیدن، شنیدن، حس کردن یا خواندن، آن‌چه را که آموخته اند، تا زنده اند به خاطر داشته باشند و همه‌ی کسانی که ما آن‌ها را استثنائی و عجیب و غریب می‌دانیم، افرادی کاملاً معمولی هستند که یک یا چند استعداد طبیعی و همگانی خود را تا این سطح پرورش داده اند. امروز حتی خلاقیت، که حدود صد سال پیش یک استعداد کاملاً ذاتی تصور می‌شد، یک استعداد کاملاً پرورش یافته محسوب می‌شود.

دکتر «اسبورن» در کتاب «پرورش استعداد همگانی ابداع و خلاقیت» براین موضوع بسیار تأکید می‌کند و تمرینات زیادی را برای پرورش این استعداد بالقوه به خوانندگان کتاب خود می‌آموزند.

علت رشد روز افزون مؤسسه‌های پرورش نیروهای ذهنی در دنیا همین قابلیت پرورش یافتن نیروهای ذهنی و اکتسابی بودن آن‌ها است.

پس کاملاً ایمان بیاورید و باور کنید که به راحتی قادرید استعداد خدادادی تمرکز فکر را در خودتان پرورش دهید و نسبت به وضعیت کنونی، آن را بهبود بخشید. حتی اگر امروز فکر می‌کنید که سن شما بیشتر شده و یا در زندگی خود مشکلات جسمی، عاطفی و محیطی فراوان دارید، باز هم مطمئن باشید که می‌توانید از قدرت تمرکز عالی برخوردار شوید به شرط آن‌که روش به کارگیری صحیح این استعداد بالقوه را فرا گیرید.

به خاطر داشته باشید که اگر از یک کلید مدتی استفاده نکنید، زنگ می‌زند ولی تا هنگامی که کلید در قفلِ در می‌چرخد و به کار گرفته می‌شود، هر روز براق‌تر و درخشان‌تر می‌شود.

تمام استعدادهای ما مصداق این کلید را دارند. باید آن‌ها را به کار اندازیم تا به استعداد‌های درخشان تبدیل شوند. در غیر این صورت به مرور زنگ خواهند زد.

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷ (صص ۱۹ تا ۲۵)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 5:46  توسط نیک فور یو  | 

دوستان خوبم و بازديد كنندگان گرامي. سلام!
از اين به بعد مي خواهم كتاب مطالعه موفق با تمركز نوشته استاد سيد مجتبي حورايي را برايتان بصورت سلسله وار قرار دهم.
به شما توصيه مي كنم حتما مطالب اين كتاب را دنبال كنيد چون نه تنها براي مطالعه موفق،‌ بلكه براي زندگي موفق هم بسيار مفيد است.

بسيار خوب، از قسمت اول شروع مي كنم:

بسم الله الرحمن الرحيم

مطالعه موفق،‌ با تمركز (نوشته سيد مجتبي حورايي)

دوستانه

از یکی از فیلسوفان و مرتاضان هندی پرسیدند: آیا پس از این همه دانش و فرزانگی و ریاضت هنوز هم به ریاضت مشغولی؟
گفت: آری. گفتند: چگونه؟
گفت: وقتی غذا می‌خورم صرفاً غذا می‌خورم و وقتی می‌خوابم فقط می‌خوابم.
این شاید بزرگ‌ترین ثمره‌ی تمرکز است. آیا شما هم هنگام غذا خوردن می‌توانید تمام توجه‌تان را روی غذا خوردن و لذت و مزه‌ی غذا معطوف کنید؟ یا اینکه معمولاً از افکار مربوط به گذشته و آینده آشفته اید و چون به خود می‌آیید می‌بینید غذایتان تمام شده و جز امتلا و پری معده هیچ نفهمیده اید.
تمرکز واقعی یعنی اینکه اگر شما در طول روز به پنج فعالیت مختلف مشغول اید، در هر فعالیت صرفاً به آن فکر کنید و از افکار مربوط به کارهای دیگر آسوده باشید.
موفقیت زندگی روزانه‌ی ما تماماً به میزان تمرکز ما بر امور روزانه ارتباط دارد. اگر شما قادر باشید به هنگام کار فقط روی کار خود، به هنگام ورزش صرفاً روی انجام حرکات، در هنگام مطالعه فقط روی موضوع کتاب و به هنگام انجام فعالیت هنری از قبیل موسیقی، نقاشی، خطاطی و... به فعالیت هنری خود توجه و تمرکز کنید، عملاً موفقیت شما به میزان چشمگیری افزایش می‌یابد.
تمام نوابغ جهان کسانی بودند که از قدرت تمرکز فوق‌العاده‌ای برخوردار بودند. آشفتگی و شوریدگی ذهنی، عملاً شما را به هیچ عنوان موفق نمی‌کند. وقتی کار می‌کنید به خانواده می‌اندیشید، وقتی در خانواده به سر  می‌برید از شغل خود نگرانید و وقتی ورزش می‌کنید در اندیشه‌ی تحصیل هستید و وقتی درس می‌خوانید فکر‌تان هزار سو می‌رود. این عملاً اتلاف وقت و مؤثر نبودن است.
موفقیت یعنی تمرکز، تمرکز و تمرکز.

خواننده‌ی عزیز!
همه‌ی فعالیت‌های انسان برای توفیق، نیازمند تمرکز است. امّا از سلسله فعّالیت‌های نیازمند تمرکز، مطالعه جدی‌ترین فعالیتی است که تمرکز در آن نقش اساسی و محوری دارد.
خود شما بارها متوجه شده اید که پس از مدتی که از مطالعه‌تان گذشت چشمان‌تان روی کلمات و خطوط می‌دود، بی ‌آن‌که حواس‌تان به آن باشد و همین طور شاید چند خط و یا چند صفحه را دنبال کنید و یکباره متوجه شوید حرکت چشمان‌تان صرفاً از روی غریزه و عادت بوده، فوراً به عقب بر می‌گردید و شروع به خواندن دوباره می‌کنید، امّا کمی جلوتر مشکل تکرار می‌شود. این موضوع شما را بسیار خسته و کسل می‌کند، وقت زیادی را از شما می- گیرد و کم کم میل به مطالعه در شما کم می‌شود. گاهی اوقات هم به کلمه‌ای از کتاب خیره می‌شوید و در افکار خود غوطه می‌خورید. پیش از هر چیز مطمئن باشید که این مشکل و مسئله‌ی شما نیست و همه‌ی افرادی که به نوعی با مطالعه و کتاب سر و کار دارند از این موضوع در رنجند.
بر همین اساس بخش عمده‌ای از این کتاب به راه‌های بهبود تمرکز در هنگام مطالعه و هنگام حضور در کلاس می‌پردازد که صد البته مطالعه و عمل به آن برای تمرکز، آرامش، و شادمانی و موفقیت به همراه خواهد داشت.
در آخر ذکر این نکته ضروری است که تمرکز‌حواس یک مهارت بی‌چون و چرا است که نیاز به فراگیری تکنیک‌ها و تمرین مستمر دارد.
اینکه شما روش‌های کاربردی این کتاب را چند روزی تمرین کنید و بعد رهایش کنید نتیجه همان می‌شود که اکنون به آن گرفتارید: «عدم تمرکز‌حواس». تمرینات را با صبر و حوصله و متانت کافی انجام دهید. شتاب زده عمل نکنید و منظم و آرام به پیش بروید.
«لرد بایرون» می‌گوید: برای پیشرفت و پیروزی سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشتکار و سوم پشتکار.
این کتاب را بخوانید اگر:
مصمم هستید و اراده‌ی راسخ کرده اید تمرکز‌تان بهتر شود.
تمرین‌ها را انجام می‌دهید.
و به پیشرفت خود یقین دارید

منبع: حورايي، سيد مجتبي، مطالعه موفق با تمركز، تهران، دكلمه گران، ۱۳۷۷ (صص ۱۳ تا ۱۵)

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 22:59  توسط نیک فور یو  |